تبليغاتX
ایران پلیتیک

ایران پلیتیک

وبلاگ شخصی علیرضا

نامگذاری روز قدس از سوی امام خمینی ( ره )

                                                                                              emam 2.jpg

 

امام خمينی(ره)  در پيامی به شرح زير آخرين جمعه ماه رمضان را روز قدس نامگذاری نمودند :‌

بسم اللّه الرحمن الرحيم؛ مسلمين ايران و جهان من در طى ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم، که اکنون اين روزها به حملات وحشيانه خود به برادران و خواهران فلسطينى شدت بخشيده است، و بويژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطينى، پياپى خانه و کاشانه ايشان را بمباران مى کند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاى اسلامی مى خواهم که براى کوتاه کردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن به هم بپيوندند.
و جميع مسلمانان جهان را دعوت مى کنم آخرين جمعه ماه مبارک رمضان را که از ايام قدر است، و مى تواند تعيين کننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان روز قدس انتخاب، و طى مراسمى همبستگى بين المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان اعلام نمايند.
از خداوند متعال پيروزى مسلمانان را بر اهل کفر خواستارم.
والسلام عليکم و رحمةاللّه و برکاته .

ايشان همچنين در پيامی ويژگی های روز قدس را تعريف نمودند :

ملت مسلمان ايران ؛‌ روز قدس، روز مقابله مستضعفين با مستکبرين روز قدس يک روز جهانى است.
روزى نيست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد.
روز مقابله مستضعفين با مستکبرين است.
روز مقابله ملتهايى است که در زير فشار ظلم امريکا و غير امريکا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست.
روزى است که بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستکبرين، و دماغ مستکبرين را به خاک بمالند.
روزى است که بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد.
متعهدين اين روز را روز قدس مى دانند، و عمل مى کنند به آنچه بايد بکنند.
و منافقين - آنهايى که با ابرقدرتها در زير پرده آشنايى دارند و با اسرائيل دوستى - در اين روز بى تفاوت هستند، يا ملتها را نمى گذارند که تظاهر کنند.
روز قدس روزى است که بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود، بايد ملتهاى مستضعف اعلام وجود بکنند در مقابل مستکبرين.
بايد همانطور که ايران قيام کرد و دماغ مستکبرين را به خاک ماليد و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام کنند و اين جرثومه هاى فساد را به زباله دانها بريزند.
روز قدس روزى است که بايد اين دنباله روهاى رژيم سابق در ايران، و آن توطئه چينهاى رژيم فاسد و ابرقدرتها در ساير جاها خصوصا در لبنان، تکليف خودشان را بدانند.
روزى است که بايد همت کنيد و همت کنيم که قدس را نجات بدهيم، و برادران لبنانى را از اين فشارها نجات بدهيم.
روزى است که بايد تمام مستضعفين را از چنگال مستکبرين بيرون بياوريم.
روزى است که بايد جامعه مسلمين همه اظهار وجود بکنند و هشدار بدهند به ابرقدرتها و به اين تفاله هايى که مانده است از آنها - چه در ايران و چه در ساير جاها.
هشدار به روشنفکران امريکايى مسلک روز قدس، روزى است که بايد به اين روشنفکرانى که در زير پرده با امريکا و عمال امريکا روابط دارند هشدار داد.
هشدار به اينکه اگر از فضولى دست برنداريد، سرکوب خواهيد شد! ما به آنها مهلت داديم و با آنها با ملايمت رفتار کرديم که شايد دست از شيطنت بردارند و اگر دست برندارند، کلمه آخر را خواهيم گفت و خواهيم به آنها فهماند که ديگر رژيم سابق قابل برگشتن نيست و ديگر امريکا نمى تواند به اينجا حکومت کند، و ديگر ساير ابرقدرتها نمى توانند در اين مملکت حکومت کنند.
روز قدس روزى است که بايد به همه ابرقدرتها هشدار داد که بايد دست خود را از روى مستضعفين برداريد و سر جاى خود بنشينيد.
روز قدس، روز احياى اسلام اسرائيل، دشمن بشريت، دشمن انسان، که هر روز غائله ايجاد مى کند و برادرهاى ما را در جنوب لبنان به آتش مى کشد، بايد بداند که ديگر اربابهاى او رنگى ندارند در دنيا، و بايد انزوا اختيار کنند، طمعها را از ايران بايد قطع کنند، دستهاى آنها بايد از همه ممالک اسلامى قطع شود، عمال آن در همه ممالک اسلامى بايد کنار بروند.
روز قدس روز اعلام يک چنين مطلبى است.
اعلام اين است به شياطينى که ملتهاى اسلام را مى خواهند کنار بگذارند، و ابرقدرتها را به ميدان بياورند.
روز قدس روزى است که قطع آمال آنها را بکند، و به آنها هشدار بدهد که گذشت آن زمانها.
روز قدس روز اسلام است.
روز قدس روزى است که اسلام را بايد احيا کرد و احيا بکنيم، و قوانين اسلام در ممالک اسلامى اجرا بشود.
روز قدس روزى است که بايد به همه ابرقدرتها هشدار بدهيم که اسلام ديگر تحت سيطره شما، به واسطه عمال خبيث شما، واقع نخواهد شد.
روز قدس، روز حيات اسلام است.
بايد مسلمين بهوش بيايند، بايد بفهمند قدرتى را که مسلمين دارند، قدرتهاى مادى، قدرتهاى معنوى.
مسلمين که يک ميليارد جمعيت هستند و پشتوانه خدايى دارند و اسلام پشتوانه آنهاست و ايمان پشتوانه آنهاست از چه بايد بترسند? ما با يک جمعيت کمى در مقابل دشمنهاى زياد، دشمنهاى بسيار، قيام کرديم و ابرقدرتها را شکست داديم.
و کسى گمان نکند که ديگر بعضى از اين قشرهاى فاسد، بعضى از اين چپروهاى امريکايى يا غير امريکايى ، بتوانند در اين مملکت اظهار وجود کنند.
آن روز که ما بخواهيم و ملت ما بخواهند، در ظرف چند ساعت تمام آنها به زباله دانهاى فنا خواهند ريخته شد.
ملت بزرگ ما ديگر از اين حرکات مذبوحانه نخواهد ترسيد.
و حرکات اسرائيل در جنوب لبنان و نسبت به فلسطين همين حرکات مذبوحانه است.
حرکاتى است که اواخر عمر اشخاص فاسد مى کنند -چنانچه شاه ما، شاه مخلوع ايران اين حرکات را کرد، و منتهى به فنا شد.
شکستناپذيرى اسلام دولتهاى عالم بدانند که اسلام شکست بردار نيست.
اسلام و تعاليم قرآن بر همه ممالک بايد غلبه کند.
دين بايد دين الهى باشد، اسلام دين خداست، و بايد در همه اقطار اسلام پيشروى کند.
روز قدس، اعلام يک چنين مطلبى است، اعلام به اين است که مسلمين به پيش! براى پيشرفت در همه اقطار عالم.
روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، روز حکومت اسلامى است.
روزى است که بايد جمهورى اسلامى در سراسر کشورها بيرق آن برافراشته شود.
روزى است که بايد به ابرقدرتها فهماند که ديگر آنها نمى توانند در ممالک اسلامى پيشروى کنند.
من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اکرم مى دانم، و روزى است که بايد ما تمام قواى خودمان را مجهز کنيم، و مسلمين از آن انزوايى که آنها را کشانده بودند خارج شوند، و با تمام قدرت و قوت در مقابل اجانب بايستند و ما در مقابل اجانب با تمام قوا ايستاده ايم، و نخواهيم اجازه داد کسان ديگر در مملکت ما دخالت کنند، و مسلمين نبايد اجازه بدهند که کسان ديگر در ممالکشان دخالت کنند.
در روز قدس، ملتها بايد به حکومتهايى که خائن هستند هشدار دهند.
روز قدس روزى است که ما خواهيم فهميد چه اشخاصى و چه رژيمهايى با توطئه گرهاى بينالمللى موافقت دارند و با اسلام مخالفت.
آنهايى که شرکت ندارند مخالف با اسلام هستند، و موافق با اسرائيل.
و آنهايى که شرکت کردند، متعهد هستند و موافق با اسلام و مخالف با دشمنان اسلام - که در راس آنها امريکا و اسرائيل است.
روز امتياز حق از باطل است، روز جدايى حق و باطل است.
من از خداوند تبارک و تعالى خواهانم که غلبه بدهد اسلام را بر همه قشرهاى عالم، بر همه مستکبرين، مستضعفين را غلبه بدهد.
و از خداى تبارک و تعالى خواهانم که برادرهاى ما را در فلسطين، در جنوب لبنان و در لبنان، و در هر جايى از عالم که هستند، از دست مستکبرين و از دست چپاولگران نجات بدهد.

+ نوشته شده در  89/06/11ساعت   توسط علیرضا   | 

پيام رهبرمعظم انقلاب اسلامی برای کمک به سيل‌زدگان پاكستان

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پيامی به ملتهای مسلمان در سراسر جهان، از آنان خواستند به ياری ميليونها مسلمان پاكستانی حادثه ‌ديده از سيل بشتابند.

به گزارش فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آيت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پيامی به ملتهای مسلمان در سراسر جهان، با اشاره به فاجعه عظيم سيل در پاكستان و ابعاد گسترده خسارتها و نياز ميليونها مسلمان پاكستانی به كمك فوری، تأكيد كردند: بايد در اين موقعيت خطير، براساس اخوت اسلامی به وظيفه خويش عمل كنيم و به ياری اين برادران و خواهران مصيبت زده بشتابيم.
متن پيام ولی امر مسلمين جهان به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم
امت بزرگ اسلامی
فاجعه سيل زدگی كه برادران و خواهران مسلمان پاكستانی را در محنتی بزرگ فرو برده است، هر روز ابعاد گسترده تری می يابد. اين فاجعه مناطق بسياری از شمال تا جنوب پاكستان را دربر گرفته و ميليون ها نفر را آواره كرده است. گستردگی اين بلای خانمان سوز موجب شده است كه امداد رسانی نيز با دشواری فراوان مواجه شود.
ملت مسلمان پاكستان در حالی با اين مصيبت بزرگ مواجه است كه نيروهای اشغالگر و متجاوز امريكايی مستمراً با دستاويز قرار دادن بهانه های واهي خاك اين كشور اسلامی را در معرض تاخت و تاز قرار می دهند.
ملت های شريف مسلمان
حجم خسارت های وارده چنان گسترده است كه افزون بر نياز فوری و مبرم ميليون ها برادر و خواهر ما و شما به آذوقه، لباس و محل سكونت، بخش عظيمی از زيرساخت های پاكستان از بين رفته است. متأسفانه سازمان های بين المللی وظيفه خود يعنی خدمت رسانی به انسان های مصيبت زده را به خوبی انجام نداده اند، امری كه به نوبه خود درخور توجه و موشكافی است.
برادران و خواهران مسلمان
حجم كمك های ما هر چه باشد، اندكی است در برابر اقيانوس نياز سيل زدگان پاكستانی، اما بايد در اين موقعيت خطير، براساس اخوت اسلامی به وظيفه خويش عمل كنيم و به ياری اين برادران و خواهران مصيبت زده بشتابيم. نكته ای كه بايد دولت های اسلامی و سازمان های بين المللی به آن بيشتر توجه كنند، ياری رساندن به دولت پاكستان در طراحی و اجرای چگونگی مقابله با اين محنت و نحوه امدادرساني و تبعات فوری و درازمدت آن است امری كه يقيناً در موقعيت های اضطراری، هر حكومتی را در پرداختن به امداد رسانی به صورت كامل و همه جانبه با مشكل مواجه مي سازد.

سيدعلی خامنه ای
9/شهريور ماه/1389
20/رمضان المبارك/1431
+ نوشته شده در  89/06/09ساعت   توسط علیرضا   | 

22 خردادی که برخی خواص را به مردم شناساند

                                                                jqfpt1m1likiqtkqnxp[1].jpg

 

فتنه اکنون پایان یافته است و اگر ذکری از آن می رود فقط از باب عبرت است. عبرت برای همه کسانی که تصور می کنند از آزمون و ابتلای الهی راه گریزی وجود خواهد داشت. وقتی دل ها سرشار از ایمان باشد فتنه معنا ندارد و هر ابتلایی بدل به صحنه ای با شکوه از عزت و افتخار خواهد شد.
 
                                                                                  11_880324_L600[1].jpg

 امروز 22 خرداد است و 22 خرداد روز عبرت هاست. روزی که در آن مردم سخن خود را به صراحت گفتند و بعد کناری نشستند تا ببینند خواص -خواصی که رای مردم نزد آنها امانت است- با آن چه خواهند کرد؟

اکنون پس از یک سال می توان گفت که متاسفانه برخی خواص خوش سابقه از این آزمون مردود بیرون آمده اند اگرچه افزایش بصیرت و غنای عمل و اندیشه مردم مومن این سرزمین برکتی است که می توان همه این هزینه ها را در مقابل آن ناچیز انگاشت.

همه چیز از انحراف خواص شروع شد. آن هنگام که بازی دشمن را از خیرخواهی دوست تمییز ندادند و در چنبره نقشه ای گرفتار شدند که از مدت ها پیش طراحی، و طراحی آن اعلام هم شده بود. دروغ تقلب فقط آغاز یک بازی بود. بازی که تصور می کردند می توانند در آن مردم را مقابل هم قرار داده و بعد همگان را به جنگ علیه نظام جمهوری اسلامی بفرستند.

 

                                                           Ashoobgaran-05-04[1].jpg

این دروغ بیش از هر جای دیگر توسط اشرافی ساخته شد که خود را همواره از رای جمهور مردم بالاتر دانسته اند و این بار فراتر از فخر فروشی، قصد داشتند به زور آشوب آفرینی و اغتشاش، خواسته خود را به اکثریت مردم تحمیل نمایند. نظام البته در مقابل این یورش وحشیانه به اصل جمهوریت ایستاد و اگرچه می دانست نقشه هایی خطرناک برای آسیب زدن به مردم بیگناه و مشروعیت زدایی اخلاقی از آن، طراحی شده وحاضر نشد در مقابل زیاده خواهی اقلیتی متوهم تسلیم شود.

نکته مهم تر این است که البته بسیاری از خواص خیلی زود دریافتند که راه را اشتباه آمده اند. هم اقتدار نظام و باج ندادن به اقلیت خودخواه و هم آشکارشدن این نکته که انتهای این بازی، دشمن کینه توز خارجی ایستاده است که اگر غلبه کند به خادم و خائن رحم نخواهد کرد - و بلکه خائنان را زودتر از پیش پا بر خواهد داشت- باعث شد تا صف خواص هر روز بیشتر از روز قبل از فتنه گران جدا شود تا جایی که اکنون می توان دید دیگر حتی سران رو به موت فتنه هم حرف های روز اول خود را تکرار نمی کنند؛ چه رسد به خواصی که همان ابتدا هم به درستی نمی دانستند درست و غلط چیست.

سهم مردم در این ایام اما از هر امر و عامل دیگری موثرتر و غرورانگیزتر بوده است. این یک حقیقت است که مردم ایران حتی آنها که به کاندیدایی غیر از طرف پیروز در انتخابات 22 خرداد رای داده بودند هرگز با فتنه و فتنه گران همراه نشدند. در فتنه 88 بصیرت مردم در موارد بسیار متعدد از بصیرت خواص فراتر رفت و بازی های گاه خائنانه ای را که آنها طراحی کرده بودند به باد داد.

مهمترین جلوه بصیرت مردم آن گاه بود که چون با پرده دری و بی حیایی اقلیت فتنه گر در روز عاشورا مواجه شدند و دانستند که سران فتنه علم مخالفت با حسین بن علی را بر افراشته اند، دیگر صبر و مسامحه را روا ندیدند و همه در کنار هم درمقابل اصحاب فتنه ایستادند.

در واقع اگر بنا باشد بعد از اراده و تدبیر رهبری فقط یک عامل دیگر که در زوال فتنه نقش موثر داشته برشمرده، بی گمان باید از بصیرت روز افزون مردم یاد کرد.

آیا کسی می تواند انکار کند که فتنه پس از 9 دی و 22 بهمن دیگر کمر راست نکرد؟ یا اگر به حادثه ای که در روز 14 خرداد مراجعه کنیم، آیا می توان این حقیقت را کتمان نمود که از این پس خواص باید خود را در معرض نقد دائم از سوی مردم ببینند و مردم دیگر انقلاب خود را در دست مدعیان بی عمل رها نخواهند کرد.

و نهایتا البته باید نعمت «ولی» را قدر دانست. همه آنچه گفته شد یک طرف، در این شبهه ای نیست که کشتی انقلاب را از طوفان بلا در سال 88 ناخدای روشن ضمیر و الهی آن عبور داده است. این حقیقتی است که آن را بهتر از هر جای دیگر در سخنان دشمن می توان مشاهده کرد.

کیست که نداند دشمنان این ملک به طمع افتاده بودند تا همه سرمایه انقلاب را یک روزه از دست انقلابیون گاه خواب زده بگیرند و آروزی دیرینه خود در از پیش پا برداشتن مانع بزرگی به نام ایران انقلابی بر سر استکبار را محقق سازند.

مردی که در مقابل این فتنه عظیم ایستاد، ابعاد و زوایای آن را بهتر از هر کس دیگر شناخت و تبیین کرد و نهایتا در کوره راه های مهار فتنه راه های کم خطر پیش پای مسئولان نظام گذاشت و البته در همه این احوال حاضر نشد به دشمنان جمهوریت نظام باجی بدهد و طرف مردم ایستاد تا اشراف مجال زورگویی و ساختارشکنی نیابند.

فتنه اکنون پایان یافته است و اگر ذکری از آن می رود فقط از باب عبرت است. عبرت برای همه کسانی که تصور می کنند از آزمون و ابتلای الهی راه گریزی وجود خواهد داشت. وقتی دل ها سرشار از ایمان باشد فتنه معنا ندارد و هر ابتلایی بدل به صحنه ای با شکوه از عزت و افتخار خواهد شد. این درسی است که مردم ایران از مولای خود حسین بن علی (ع) آموخته‌اند.

+ نوشته شده در  89/03/22ساعت   توسط علیرضا   | 

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران در بیست و یکمین سالگرد ارتحال امام خمینی ( ره )

                             16191_192[2].jpg

 حضرت آيت الله خامنه ای در اجتماع عظيم مردم در حرم مطهر امام خمينی، امام را برجسته ترين شاخص انقلاب خواندند و باتاکيد بر اينکه امام منهای خط امام، امامی بی هويت است افزودند: تکيه هميشگی بر اسلام ناب محمدی - جاذبه و دافعه در دايره مکتب اسلام - يقين به وعده های الهی - محاسبات معنوی و تقوا- نگاه جهانی به انقلاب اسلامی - تکيه بر مردم - و توجه به حال فعلی افراد هنگام هرگونه قضاوت، از جمله شاخص های اصلی خط امام است که بايد بطور صحيح تبيين شود و مورد توجه مستمر قرار داشته باشد.

به گزارش پايگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری،حضرت آيت‌الله خامنه‌ای حفظ جهت‌گيری‌های اصلی در حرکت‌های اجتماعی بويژه انقلاب ها را مانع انحراف و يا دگرگون شدن آنها دانستند و افزودند: افراد يا جريان هايی که معمولاً در پی تغيير هويت انقلاب ها هستند، با پرچم رسمی و تابلو مشخص جلو نمی‌آيند بلکه حرکت آنها پنهان و غير آشکار است، بنابراين وجود شاخص در انقلابها بمنظور جلوگيری از هرگونه انحراف ،بسيار ضروری است.

ايشان تأکيد کردند در انقلاب اسلامی ايران، مهمترين و اصلی‌ترين شاخص، امام و خط امام است که در رفتار، گفتار و وصيت‌نامه امام بزرگوار(ره) تجلی يافته است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای با اشاره به ضرورت تبيين صحيح شاخص های امام و عدم فراموشی يا پنهان ماندن آنها، افزودند: تبيين بد ديدگاهها و نظريات امام(ره) و يا فراموشی آنها همانند از کار افتادن قطب نمايی است که جهت صحيح را نشان نمی دهد.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکيد بر اينکه مواضع و ديدگاههای امام خمينی(ره) بايد کاملا صريح و روشن تببين شود، خاطر نشان کردند: شخصيت و هويت امام نيز به همين مواضع صريح و قاطعانه ايشان است که دنيا را به لرزه درآورد و ملتها را بيدار کرد .

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای با يادآوری مواضع امام(ره) درخصوص استکبار، ارتجاع، ليبرال دموکراسی غرب ، و منافقان و دورويان افزودند : ما نمی‌توانيم و نبايد بخاطر خوش‌آمد برخی افراد يا جريانها، مواضع امام را پنهان و يا کمرنگ کنيم.

ايشان تأکيد کردند: امام منهای خط امام، امام بی‌هويت است و سلب هويت از امام، خدمت به امام خمينی(ره) نيست.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای با انتقاد از برخي افراد که بخشهايی از مبانی انديشه امام را انکار و يا پنهان می‌کنند، خاطر نشان کردند: متأسفانه اين کج‌انديشی را کسانی انجام می‌دهند که زمانی خودشان يا مروج افکار امام(ره) بودند و يا پيرو ايشان.

رهبر انقلاب اسلامی، جوانان را به قرائت و تفکر در وصيت‌نامه امام(ره) توصيه مؤکد کردند و افزوند: خلاصه انديشه امام و مبانی ايشان در اين وصيت‌نامه منعکس است.

ولی امر مسلمين، يکی از مبانی و شاخص های اصلی انديشه امام خمينی(ره) را اسلام ناب محمدی(ص) دانستند و خاطر نشان کردند: اسلام ناب در انديشه امام، اسلامِ ظلم‌ستيز، عدالت‌خواه، طرفدار محرومان و حقوق پابرهنگان و مستضعفان است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، با اشاره به اينکه در انديشه امام، اسلام امريکايی مقابل اسلام ناب محمدی قرار دارد افزودند: اسلام آمريکايی همان اسلام تشريفاتی، اسلام بي‌تفاوتی در برابر "ظلم و زياده خواهی" و اسلام همراهی و کمک به زورگويان است.

ايشان با تأکيد بر اينکه امام خمينی(ره) تحقق اسلام ناب را فقط در پرتو حاکميت اسلام امکان‌پذير می‌دانستند، خاطر نشان کردند: امام بزرگوار(ره)، جمهوری اسلامی را مظهر و زمينه ساز حاکميت اسلام می دانستند و به همين علت حفظ نظام اسلامی را واجب ترين واجبات اعلام کرده اند .

رهبر انقلاب اسلامی، هدف اصلی امام را تحقق اسلام ناب دانستند و تأکيد کردند: امام(ره) براساس اين هدف، تا آخرين لحظه و با قدرت تمام پای حفظ جمهوری اسلامی ايستادند و يک مدل نو از نظام سياسی را که متکی بر رأی مردم و شريعت اسلامی بود، به دنيا عرضه کردند.

حضرت آيت الله خامنه ای، شاخص عمده ديگر خط امام را جاذبه و دافعه امام در دايره مکتب اسلام دانستند و تاکيد کردند هرگونه تولی و تبری در عرصه سياست هم بايد تابع تفکر و مبانی امام باشد .

ايشان گستره جاذبه و دافعه امام را بسيار وسيع خواندند و افزودند : دشمنی و قاطعيت امام فقط و فقط برای اسلام بود نه مسائل شخصی و به همين علت امام با همه اقوام و گروههای ملت را با هر سليقه و ديدگاه همواره در آغوش مهربان خود جای می داد اما قاطعانه کمونيستها ، ليبرالها و دلباختگان نظامهای غربی را طرد می کرد و بارها و بارها با تعابير سخت وتلخ ، مرتجعان را نيز محکوم و طرد کرد. رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند : در پرتو اين شاخص مهم خط امام، انسان نمی تواند خود را رهرو امام بداند اما با کسانيکه صريحا پرچم معارضه با امام را بلند می کنند هم جهت و همراه شود.

رهبر انقلاب اسلامی در همين زمينه افزودند: اگر امريکا ، اسرائيل، سلطنت طلبان، منافقان و ديگر مخالفان و معاندان امام ، حول محور يک فرد جمع شوند و از او تجليل و احترام کنند و او ادعا کند که من در خط امام هستم ، اين ادعا پذيرفتني نيست و نمی تواند واقعيت داشته باشد چرا که امام بصراحت تاکيد می کرد که اگر دشمنان اسلام از ما تعريف کنند بدانيم که خيانتکاريم .

حضرت ايت الله خامنه ای با اشاره به کسانيکه در روز جهانی قدس بصراحت در مقابل آرمانهای امام موضع گيری کردند و در روز عاشورای  سال گذشته آن فضاحت را بار آوردند افزودند: اگر شخصی در قبال اين تحرکاتی که از اساس با مبانی امام مخالف است اظهار همراهی يا حتی سکوت کند، ملت با درک حقايق ، ادعای اين فرد را در دنباله روی از امام نمی پذيرد.

رهبر انقلاب اسلامی اطمينان به وعده الهی و در نظر گرفتن محاسبات معنوی و الهی را يکی ديگر از شاخصهای راه و حرکت امام برشمردند و خاطر نشان کردند امام خمينی در تصميم گيری و تدابير خود، محاسبات معنوی را در درجه اول قرار می داد و هدف اصلی او از انجام هر کاری فقط کسب رضای الهی بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/03/15ساعت   توسط علیرضا   | 

انتشار نامه تند رفسنجاني به امام خميني در سال 59؛هاشمي خطاب به امام(ره): آیا آسایش‌طلبی را می‏پسندید

نامه سرگشاده هاشمی به رهبر انقلاب در همان روزهایی که آتش فتنه ریشه می دواند با سخنان عفت هاشمی رفسنجانی همراه شد تا از انذار نوبت به تحریک برسد و برخی فرزندان رییس مجمع نیز خود را به جمع اردوکشی های خیابانی برسانند.

به گزارش رجانیوز هاشمی آن روز نوشت:«بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌کنیم.»

رییس مجمع تشخیص آن روز از خود و رهبری در کنار هم و با عنوان بازمانده های انقلاب یاد کرد و با صراحت و در مقام انذار نوشت:«اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیت‌الله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند؛ در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم. از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.»

این نامه نگاری های پر معنا البته تنها به بازه زمانی این انتخابات محدود نبوده و نیست. طی روزهای اخیر سایت هاشمی رفسنجانی نامه ای را به قلم او خطاب به امام راحل منتشر کرد که نشان می داد هاشمی حتی نسبت به امام نیز مراعات برخی امور را نمی کرده است. اگرچه بازنشر این نامه در برهه زمانی کنونی خود پرمعنا بود، اما محتوای آن تداعی نامه نگاری تند روزهای انتخابات را می نمود که این بار خطاب به امام عظیم الشأن رقم خورده است.

ماجرا به سال 59 برمی گردد. در همان روزها که امام مصالح کشور را می دید، هاشمی دست به قلم شد تا نامه بنویسد. نامه چنین شروع می شد:

                                                         بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

امام و رهبر و مرجع تقلید عزیز و معظم

"به نظر می‌رسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمی‌آید، ناچار چیزهائی که تذکرش را وظیفه تشخیص می‌دهم تحت عنوان:"النصیحه لائمه المؤمنین" در این نامه بنویسم؛ خواهش می‌کنم توجه فرمائید و در ملاقات بعدی جواب لطف کنید."

آن روزها نیز هاشمی بر مشی عملی امام خرده گرفت و از آنچه سکوت و کلی گویی می نامید انتقاد کرد. هاشمی البته اعتراف کرد که نظرات امام را با تعدیل اجرا می کرده است؛ اما شاید نسبت به اینکه امام هزینه اجرای نظراتش را نمی پرداخت، بدین معنا که در مقابل مخالفان به دفاع علنی از این سیاست ها رو نمی آورد، انتقادهای جدی داشت. هاشمی حتی در نامه خود به امام از واژه "آسایش طلبی" هم استفاده کرد!

او در این نامه با تندی نوشت:«خود شما می‌دانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحه‌هائی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهائی اجرا می‌کردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارک‌الصلوة یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمی‌دادید، شما روزنامه آیندگان و ... تحریم می‌کردید، شما از حضور زنان بی‌حجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بی‌حجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری می‌کردید؟ همین‌ها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بی‌طرف بگیرید؟ آیا بی‌خط بودن و آسایش طلبی را می‌پسندید؟»

هاشمی می گفت:«تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است.» هاشمی حتی به خاطر عدم حمایت امام از حزب جمهوری هم گلایه داشت:«ما "حزب جمهوری اسلامی" را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیر مستقیم –من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم- تأسیس کردیم و با توجه به اینکه قانون اساسی، تعداد احزاب را پذیرفته فکر می‌کنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد و جنابعالی هم روزهای اول در تهران و قم مکرراً تأیید فرمودید –ممکن است فعلاً فراموش کرده باشید- و اکنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذیه می‌شود –غیر مستقیم- ولی رنگ حمایت از روزهای اول کمتر شده. میل داریم لااقل در جلسات خصوصی نظر صریحی بفرمائید. اگر مایلید ما حزب را کنار بگذاریم، ما را قانع کنید و اگر لازم می‌دانید که حزب بماند باید جور دیگری عمل بشود و اگر همین‌گونه که عمل می‌فرمائید، مصلحت است ما را قانع کنید تا ما هم دوستان حزبی را قانع کنیم.»

هاشمی حتی از این خطاب های تند هم پا را فراتر گذاشت و از تحت تأثیر دیگران قرار گرفتن امام ابراز نگرانی کرد:«گاهی به ذهنم خطور می‌کند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را –که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوق‌الذکر ضعیف‌تر از گذشته نشان می‌دهید، بسیاری از مردم هم متحیریند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشت‌ساز صراحت ندارد.»

آن روزها امام هشدارهایشان مشابه هشدارهای امروز رهبر انقلاب بود. اگر طی روزهای بعد از انتخابات دهم رهبر انقلاب مدام با مدارا نسبت به جریان فتنه و چهره هایی چون میرحسین موسوی پیش رفتند و البته در هر سکوی زمانی هشدار دادند و حجت را تمام کردند، آن روزها نیز با توجه به شرایط جنگی کشور، امام مدام به بنی صدر هشدار می داد و در عین حال از همه می خواست تا در آن برهه زمانی که می رفت تا یأس دامن گیر جبهه ها شود، مایه امید مردم باشند.

امام می فرمود:«آنهايى كه اهل فكرند. اهل قلمند. آنهايى كه صالح‏اند. اين صُلَحا بايد بنشينند و در صدد اين باشند كه اميد بدهند به اين جامعه. اين مردم احتياج به اميد دارند. ديگران دارند اينها را نااميد مى‏كنند. ديگران مى‏گويند كه همه به هم ريختند اصلًا مملكتى نيست اينجا. مايى كه بايد همه كوشش كنيم به اينكه نخير، نظامى هست اينجا و اين نظامى است كه بهتر از نظامهاى ديگرى است. كجا سراغ داريد شما يك نظامى را كه يك نفر بقّال هم آزاد بشود به اينكه به يك رئيس جمهور هرچه مى‏خواهد بگويد. به نخست وزير هرچه مى‏خواهد بگويد. به رئيس مجلس هرچه مى‏خواهد بگويد. كجا شما همچو چيزى را داريد؟ خوب، شما سران ممالك ديگر را هم ببينيد. كارهاى آنها را هم ببينيد. معامله آنها را با ملت ببينيد.»

در چنین شرایطی بود که هاشمی برای امام نامه نوشت. آن روزها هاشمی اگرچه منتقد بنی صدر هم بود، اما در روزهای بعد از انتخابات دهم این مواضع گاه همسوی مواضع سران فتنه یعنی جبهه مقابل انقلاب و کسانی که در قامت بنی صدری نو به میدان آمده بودند، تعریف شد. اگر هاشمی آن روزها نسبت به جریان مخالف نظام هشدار می داد، طی روزهای بعد از انتخابات با برخی از خانواده های زندانیان وقایع بعد از انتخابات هم دیدار کرد. این شاید تفاوت آن روز و امروز باشد؛ و البته نامه نگاری های تند وجه مشترک هر دو بازه زمانی.

متن كامل نامه هاشمي به امام خميني در 25 بهمن 59 در ادامه آمده است:

                                                        بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

امام و رهبر و مرجع تقلید عزیز و معظم

به نظر می‌رسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمی‌آید، ناچار چیزهائی که تذکرش را وظیفه تشخیص می‌دهم تحت عنوان: «النصیحه لائمه المؤمنین» در این نامه بنویسم؛ خواهش می‌کنم توجه فرمائید و در ملاقات بعدی جواب لطف کنید:

۱- یکسال پیش پس از انتخابات ریاست جمهوری نامه‌ای به خدمتتان نوشتیم که نسخه‌ای از آن ضمیمه این نامه است. شما در بیمارستان قلب بستری بودید و ملاحظه حال شما مانع تقدیم نامه گردید، خواهش دارم، اول نامه را ملاحظه نمائید و سپس این یکی را.

۲- احساس می‌کنم که روابط و ملاقاتهای ما با جنابعالی، صورت تشریفاتی به خود می‌گیرد و محدودیتهایی در طرح و بحث مطالب –من جمله خوف از اینکه جنابعالی موضع‌گیری سیاسی و رقابت تلقی کنید- به وجود آمده و من خائفم که این حالت خسارت بار باشد.

۳- تبلیغات متمرکز مخالفان –که از مقام رسمی و تریبونهای رسمی در رُل مخالف و اقلیت سخن می‌گویند- و نصایح کلی و عام جنابعالی و سکوت و ملاحظات ما که علل موضع‌گیریها را روشن نکرده‌ایم، وضعی به وجود آورده که خیلی‌ها خیال می‌کنند ما و طرف ما بر سر قدرت اختلاف داریم و دو طرف را متساویاً مقصر یا قاصر یا ... می‌دانند. ما برای حفظ آرامش نمی‌توانیم مطالب واقعی خودمان را بگوئیم و جنابعالی هم صلاح ندانسته‌اید که مردم را از ابهام و تحیر درآورید.

خود شما می‌دانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحه‌هائی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهائی اجرا می‌کردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارک‌الصلوة یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمی‌دادید، شما روزنامه آیندگان و ... تحریم می‌کردید، شما از حضور زنان بی‌حجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بی‌حجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری می‌کردید؟ همین‌ها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بی‌طرف بگیرید؟ آیا بی‌خط بودن و آسایش طلبی را می‌پسندید؟ البته اگر مصلحت می‌دانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگوئید. آیا رواست که همه گروه دوستان ما به اضافه اکثریت مدرسین و فضلاء قم و ائمه جمعه و جماعات و ... در یک طرف اختلاف و شخص آقای بنی صدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بی‌طرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت می‌کند؟

۴- ما جایز نمی‌دانیم که میدان را برای حریف خالی بگذاریم و مثل بعضی از همراهان سابق، قیافه بی‌طرف بگیریم و به اصطلاح جنت مکان و بی‌آزار و زاهد جلوه کنیم، به خاطر حفاظت از خط اسلامی انقلاب در صحنه می‌مانیم و از مشکلات، مخالفتها و تهمتها نمی‌هراسیم و به صلاحیت رهبری جنابعالی ایمان داریم، ولی تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است. مگر اینکه بفرمائید، همین ابهام صلاح است. احتمال اینکه این ابهام در رابطه با خطوط سیاسی و فکری جاری و خطی که در ارتش تعقیب می‌شود، آثار نامطلوبی در تاریخ انقلابمان بگذارد، وادارم کرد به عنوان وظیفه روی این مطالب، صراحت و تأکید داشته باشم و امیدوارم مثل همیشه این جسارت را ببخشید.

۵- قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنی‌صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش می‌کنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛ امروز ملاحظه می‌فرمائید که چگونه در کار کابینه و ... می‌تواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف می‌کنند و ما فقط می‌توانیم دفاع کنیم؛ چون تضعیف متقابل را با گفتن نواقص رئیس جمهور صلاح نمی‌دانیم و همان دفاع هم مشاجره تلقی می‌شود و بحق مورد مخالفت جنابعالی قرار می‌گیرد و آتش بس می‌دهید و خودتان هم دفاع لازم را نمی‌فرمائید که: اختلاف دو بینش است که یک طرف مصداق اسلامش غضنفرپور و سلامتیان و سعید سنجابی و طرف دیگر رجائی و گنابادی و منافی و موسوی و ... می‌باشند.

۶- در خصوص جنگ و فرماندهی ارتش، مطالب و احتمالات زیادی داریم. فرماندهی به خاطر ناهماهنگی و وحشت از نیروهای خالص اسلامی، مایل است نیروهای غیر اسلامی را در ارتش حاکم کند –که منافع مشترک پیدا کرده‌اند- و نیروهای خالص دینی را یا منزوی و یا منفصل نماید. خلبان شیرودی که سمبل ایمان و شجاعت و تلاش است، در پادگان ابوذر به من می‌گفت که امروز ایمان می‌جنگد نه تخصص و می‌خواهند دست مؤمنان را کوتاه کنند، ایشان همراه و همرزم خلبان شهید کشوری و خلبان شهید آشوری است. وحشت داشت و به من گفت پیامش را به شما بگویم و ضبط هم شده؛ احتمال اینکه مدیران جنگ به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ باشند، وجود دارد و این احتمال تکلیف‌آور است. احتمالاً آقای بنی‌صدر به منظور تضعیف دولت و شاید –بعضی‌ها هم باشند- برای اجرای منویات آمریکا و ... مخصوصاً کمبود مهمات و اسلحه قابل توجه است. در این مورد لازم است، جنابعالی سریعاً فکری بفرمائید و بهتر است در یک جلسه طولانی و محرمانه با دوستان مورد اعتماد ارتشی نظیر صیاد شیرازی، نامجو، سلیمی، شیرودی و ... با حضور ماها در خدمتتان بحث و تصمیم‌گیری شود.

۷- ما «حزب جمهوری اسلامی» را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیر مستقیم –من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم- تأسیس کردیم و با توجه به اینکه قانون اساسی، تعداد احزاب را پذیرفته فکر می‌کنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد و جنابعالی هم روزهای اول در تهران و قم مکرراً تأیید فرمودید –ممکن است فعلاً فراموش کرده باشید- و اکنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذیه می‌شود –غیر مستقیم- ولی رنگ حمایت از روزهای اول کمتر شده. میل داریم لااقل در جلسات خصوصی نظر صریحی بفرمائید. اگر مایلید ما حزب را کنار بگذاریم، ما را قانع کنید و اگر لازم می‌دانید که حزب بماند باید جور دیگری عمل بشود و اگر همین‌گونه که عمل می‌فرمائید، مصلحت است ما را قانع کنید تا ما هم دوستان حزبی را قانع کنیم.

۸- اینجانب که جنابعالی را مثل جانم دوست دارم و روی زمین کسی را صالح‌تراز شما سراغ ندارم، گاهی به ذهنم خطور می‌کند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را –که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوق‌الذکر ضعیف‌تر از گذشته نشان می‌دهید، بسیاری از مردم هم متحیریند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشت‌ساز صراحت ندارد. خدای نخواسته اگر روزی شما نباشید و این تحیر بماند، چه خواهد شد؟ واقعاً و حقاً ما انتظار داریم در مقام رهبری و مرجع تقلید اگر تعدیلی در شیوه حرکت ما لازم می‌دانید صراحتاً امر بفرمائید که مطیعیم؛ ما انتظار نداریم که نصایح ذووجوهی از رسانه‌های جمعی بشنویم، احضار کنید و امر بفرمائید.

۹- آخرین مطلب –که در ترتیب مطالب جایش اینجای نامه نیست- اینکه ما پس از پیروزی آقای بنی‌صدر برای اینکه ایشان خیالش از جانب ما راحت باشد، ایشان را به ریاست شورای انقلاب برگزیدیم و به جنابعالی پیشنهاد نیابت فرماندهی کل قوای ایشان را دادیم که سریعاً تصمیم بگیرند و کار کنند، اما ایشان به اینها هم قانع نشد و مرتباً کمبودها را متوجه ما می‌کرد و می‌گفت: « من می‌خواهم کار کنم ولی نمی‌گذارند»، در مرکز قدرت بود و دیگران را مقصر معرفی می‌کرد و امروز هم می‌بینید نقش اقلیت مخالف را. پس چه باید کرد؟ با سپاس و معذرت.

اکبر هاشمی
۲۵/۱۱/۱۳۵۹

+ نوشته شده در  89/02/25ساعت   توسط علیرضا   | 

جای موسوی دیگر در ایران نیست

نماینده مرم استان فارس گفت: موسوی با اعتراض نسبت به اجرای حکم تروریست ها نشان داد که از بنی صدر هم بدتر شده و دیگر جایش در ایران نیست.

نصرالله کوهی باغ اناری، در گفت و گو با شبکه ایران با اشاره به اعتراض میرحسین موسوی اجرای حکم قصاص برای پنج تروریست اعدامی، اینگونه اظهار نظرها را از وی بعید ندانست و گفت: سخنان موسوی با اسلام مخالف است.

وی تاکید کرد: موسوی آنقدر در مسائل و مشکلات خود غرق شده که به هر چیزی چنگ می زند تا به خیال خود آبروی از دست رفته اش را به دست آورد.

کوهی با اشاره به اینکه اقدام پنج تروریستی که بمبگذاری کرده و موجب شهادت ده ها تن از هموطنانمان شده اند مصداق بارز مفسد فی الارض بوده و حکمشان اعدام است، گفت: موسوی با اعتراض نسبت به اجرای حکم این تروریست ها نشان داد که از بنی صدر هم بدتر شده و دیگر جایش در ایران نیست.

معتقدم موسوی از اسلام خارج شده

نماینده مردم سروستان در مجلس هشتم اضافه کرد: "متاسفانه در حالیکه قوه قضائیه باید موسوی را به دلیل فتنه انگیزی هایش طی یک سال گذشته، محاکمه نماید در این کار کوتاهی کرده و موسوی نیز از رافت اسلامی سوءاستفاده می کند.

وی تصریح کرد: موسوی با صدور چنین بیانیه ای در واقع با اجرای حکم قصاص که "نص صریح قرآن" است، مخالفت می کند.

گرچه آقای موسوی اخیرا گفته که از کشتی اسلام پیاده نشده است اما به اعتقاد کوهی "وی از اسلام خارج شده و طبق نظر مراجع فردی که مخالف نص صریح قرآن سخن بگوید، مرتد محسوب می شود."

گفتنی است که آقای موسوی در بیانیه ای پنج تروریست و بمبگذار اعدامی را "مظلومان" نامیده و اجرای حکم قصاص برای آنان را "ناعادلانه" خوانده است.

+ نوشته شده در  89/02/22ساعت   توسط علیرضا   | 

عشق در دیار عاشقان

سفر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به مناطق عملیاتی جنوب كشور و حضور در منطقه عملیاتی فتح‌المبین و تقارن آن با سفر جمعی از فعالان فضای مجازی و وبلاگ‌نویسان باعث شد كه این دیدار در فضای مجازی و وبلاگ‌های مسافران مناطق عملیاتی بازتاب ویژه‌ای داشته باشد.

دیدار با رهبر
با خبر شدن كاروان‌ها از حضور سرزده‌ی رهبر در منطقه، موضوعی بود كه تقریبا در تمام وبلاگ‌ها قابل حس بود. وبلاگ «معراج» در این باره می‌نویسد:

«مسئول كاروانمون گفت كه برنامه روز بعد عوض شده. بعضی از بچه ها پچ پچ می كردن ولی كسی چیزی نمی گفت. عصر رفتیم شلمچه و نماز مغرب وعشا رو توی منطقه خوندیم. پچ پچ های بین بچه ها بیشتر شده بود، بعضیا می گفتن مثل اینكه امشب جای خواب نداریم! توی اتوبوس كه نشستیم، مسئول كاروانمون اومد و گفت:«برنامه اسكان امشب عوض شده و شهدا دعوتمون كردن معراج و قراره امشب توی معراج الشهدا بخوابیم.» خوشحالی توی چهره ی بچه ها موج میزد. بعد ادامه داد:«یه خبر دیگه این كه فردا آقا میان منطقه و ما هم انشاالله میریم به دیدار آقا.» دیگه نمی دونستیم كه چی بگیم یك دفعه همه باهم صلوات فرستادیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.»

ورود به دشت عباس
حال و هوای ورود كاروان‌ها در صبحِ روز دیدار به منطقه عملیاتی فتح‌المبین، گوشه‌ی دیگری از نكاتی بود كه از چشم وبلاگ‌نویسان پوشیده نماند. نویسنده وبلاگ «آوای درون» در توصیف این لحظات می‌گوید:

«صبح، هوا بارونی و طوفانی بود. نگران بودیم كه نكنه به خاطر بدی هوا آقا نیان. حركت كردیم به سمت فتح‌المبین. هوا هنوز بارونی بود... طرفای ساعت ۹ رسیدیم فتح‌المبین همه با هم حركت كردیم و سرود میخوندیم. سرود خوندن در فتح‌المبین، جا پای شهدا به عشق رهبری یه صفای دیگه‌ای داشت. واقعا در پوست خودمون نمی‌گنجیدیم.»

این طور كه پیداست، ورود مردم و كاروان‌های راهیانِ نور به محل برگزاری دیدار از حدود ساعت 8 صبح آغاز می‌شود. هر كسی به نیتی و هر كاروانی به شیوه‌ای. «سلام حزب‌الله» عنوان وبلاگی است كه لحظه‌های آمادگی مردم برای استقبال از رهبر را به خوبی در قالب كلمات می‌گنجاند. لحظه‌ای كه فردی ایستاده و با مردم شعاری را تمرین می‌كند:

«جوانی كه صدای گرمی دارد، مشغول تمرین‌كردن شعارها با مردم است كه موقع حضور آقا، همه هماهنگ باشند. ناگهان روحانی از بین جمعیت شروع به گفتن خاطرات از زمان جنگ مقام معظم رهبری میكند. به فاصله هر 10 دقیقه یك خاطره میگوید. چون صدایش گرفته و نمی‌تواند فریاد بزند به صدایش استراحت می‌دهد.»

انتظار
اما انگار ساعت‌های انتظار مردم برای دیدار پایان ندارد و مردم چند ساعتی‌ست كه منتظر ورود رهبر انقلاب به جایگاه هستند. تا این كه نشانه‌هایی از ورود رهبر را می‌بینند. وبلاگ «چرك‌نوشت‌ها» این لحظات را این طور توصیف می‌كند:

«دلمان خوش است كه وقتی این آقا برود پایین دیگر زمان آمدن آقاست. اما باز هم با دیده بسته خوانده‌ایم؛ این بار نوبت ذكر مصائب اهل بیت و سینه زنی است. سینه زنی كه به شكل مبسوط به پایان می‌رسد دیگر جمعیت شروع می‌كند به ایستادن و شعار دادن كه كم‌كم صدای هلیكوپتر می‌آید. اولی كه می‌آید همه شروع می‌كنند به دست تكان دادن و شعار بلندبلند سر دادن؛ بعد دومی و سومی و چهارمی هم به همین ترتیب. آخری هم یكی از این هلیكوپترهای بزرگتر است كه من تا حالا فقط برای نیروی دریایی دیده‌ام! اینجا صدای شعارها چنان بلند است كه احساس آسیب از قوه سامعه می كنم!»

با آمدن هلی‌كوپترها و تكاپو در اطراف جایگاه، مردم كم‌كم حس می‌كنند كه ورود آقا نزدیك است و سعی می‌كنند كه خود را به جایگاه نزدیك‌تر كنند. هر كس به نوع خود تلاش می‌كند تا زاویه‌ی دیدش به جایگاه را از دست ندهد. «وبلاگ‌نویس شهر ما» خاطره‌ی جالبی را از این لحظه نقل كرده است:

«ديگر همه سعی می‌كردند جلوتر بروند تا آقا را از نزديك‌تر ببينند. من هم كم و بيش سعی داشتم جايم را آن جلو حفظ كنم، كه يك نوجوان 13 يا 14 ساله با دست كنارم زد و عصبانی اَم كرد:

- مرد حسابی حواستو جمع كن! برای چی هل ميدی؟
- خب ميخوام برم جلو (با لهجه‌ی عربی خيلی غليظ اين را گفت)
منم كه حاضر جوابم و شكر خدا كم رو هم نيستم جواب دادم: چيه؟ خيال كردی يه متر عقب تر يا جلوتر باشی چی ميشه؟ حلوا قسمت ميكنن اون جلو مگه؟
شكر خدا هر كسی تهران نشين می شود لهجه اش را فراموش می‌كند. اين بنده خدا هم كه حرفم را شنيده بود با همان لهجه‌اش گفت: خب شما تهرانيا ميتونيد آقا رو ببينيد ولی ما كه هميشه فرصتشو نداريم.
برای اولين بار سرخ شدن صورتم را از زور خجالت با همه‌ی وجود احساس كردم. حرفی نداشتم در پاسخش بيان كنم. زل زده بود توی چشمای من، و داشت به كمكِ بی‌تكلف‌ترين كلمات دنيا سخن از عشق می گفت.»

رهبر آمد!
بالاخره بعد از سه ساعت و نیم انتظار، آقا می‌آید. همه ایستاده‌اند و شعار می‌دهند. حتما لحظه‌ی ورود رهبر برای حاضران، یكی از جالب ترین لحظات است. نویسنده‌ی وبلاگ «كوثرانه»، فضای دشتی كه مراسم در آن برگزار می‌شد را، این چنین بیان می‌كند:

«بعد از چند ساعت انتظار، آقا بالاخره آمدند. بعد از سه چهار سال، آمده بودند بازدید از مناطق. از بین جمعیت شور گرفته‌ای كه سر از پا نمی‌شناخت، برای یكی دو لحظه، چهره‌ی نورانی آقا را دیدم. همهمه‌ی بدی شده بود. همه به جلو آمده بودند و فشار زیاد شده بود. با موج جمعیت چپ و راست می‌شدیم. امكان نشستن نبود. بعد از مدتی مقاومت، به عقب برگشتیم تا اقلا از دور، آقا را ببینیم و بتوانیم صحبت‌هایشان را بشنویم. به خاطر جای خوبی كه از دست داده بودم، دلم سوخت!»

نوبت صحبت‌های رهبر كه می‌شود، تمام آن شورها و سر و صداها به آرامش تبدیل می‌شوند و همه سر تا پا گوش می ایستند تا ببینند قرار است چه بشنوند.

آقا، از شهدا یاد كردند، از مردم خوزستان و مسافران راهیان نور تشكر كردند. گفتند بازدید از مناطق جنگی كار خوب و با بركتی است. از نقش جوانان دوران دفاع مقدس گفتند و البته از جوان‌های امروز كه دست كمی از آن جوان‌ها ندارند... در آخر سخنرانی هم رفتار مردم امروز را با زمان دفاع مقدس مقایسه كردند: «گاهى اوقات جنگ نظامى آسانتر از جنگ فكرى است؛ آسانتر از جنگ در عرصه‌هاى سياسى است. ملت ايران نشان داد كه در جنگ عرصه‌هاى سياسى و امنيتى، بصيرتش و ايستادگى‌اش از ايستادگى در جنگ نظامى كمتر نيست.»

روایتِ خداحافظی
بیانات تمام می‌شود و زمان خداحافظی فرا می‌رسد. وبلاگ «نسیم حیات» از لحظات پایانی دیدار را این‌گونه روایت می‌كند:

«صحبت‌ها كه تمام شد دوباره همان شور و شعار های بيست دقيقه ی قبل شروع شد. همه ميخواستند ره برشان را بدرقه كنند. آقا مثل هميشه دستشان را بلند كردند و رو به جمعيت با خنده ای بر لب، نگاه ميكردند. دستم را بلند كردم تا من هم خداحافظی كنم ... ره برم خوش آمدی!

آقا كه رفتند نگاه كردم به دور و برم. خيلی ها نشسته بودند و برای آقا نامه می‌نوشتند. خيلی دوست داشتم نامه‌ها را بخوانم. نامه‌هايی كه همه از دل‌های پاك نوشته می‌شد. چند نفری هنوز گريه می‌كردند و در بهت ديدار آقا بودند. چند نفری دنبال لنگه كفش و دمپائی و حتی جورابشان بودند كه در فشار جمعيت از پايشان در آمده و گم شده بود. قالب‌های يخ به اندازه‌ی كف دست، در دست بعضی ها بود و از شدت گرما آن را بر دهانشان گذاشته بودند.»

به زبان عكس
اما همه، حرف‌های خود را به زبان متن منتقل نكردند. برخی دیگر كه در آن روز در دشت عباس بودند، همانند وبلاگ «شیعه والپیپر»، عكس حضور رهبر در منطقه را به طرح گرافیكی تبدیل كرده‌اند و با زبان دیگری بازدید رهبر از مناطق جنگی جنوب را روایت كرده‌اند.

با این همه، شاید كلمات فوق نتواند حتی قطره‌ای از دریای احساس مردم حاضر را در منطقه عملیاتی فتح‌المبین بیان كند. اما خوب گفته‌اند كه «آب دریا را اگر نتوان كشید، هم به قدر تشنگی باید چشید».

منبع: سایت اطلاع رسانی مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  89/01/28ساعت   توسط علیرضا   | 

دستگیری عبدالمالک ریگی را به رهبر عزیزم آیت الله خامنه ای تبریک می گویم

                                

                                           1.jpg

سوابق ۴ ساله جنایات عبدالمالک ریگی

عبدالمالک ريگى  احتمالا متولد سال 1358 است و سرکرده گروهک تروريستی ای به نام جند الله است که در شرق کشور در استان سيستان و بلوچستان فعاليت می کرده است.

اين گروه نخستين بار با گروگان گرفتن 9 مرزبان ايرانی در سال 1384 و به عهده گرفتن مسئوليت اين عمليات در شبکه تلويزيونی العربيه، اقدامات تروريستی خود را آغاز کرد.عبدالمالک ريگی سرکرده گروهک تروريستی جندالله، در قبال آزادی اين گروگان ها  خواهان آزادی برخی از اعضای گروه خود شد که در دادگاه هاي انقلاب به عنوان مفسد فی‌الارض به اعدام محکوم شده بودند. پس از آنکه اين گروه مدعی شد يکی از اين سربازان را به قتل رسانده، خبر آزادی هفت نفر ديگر از اين سربازان در روز 30 ژانويه 2006 منتشر شد.

واقعه کشتار 22 نفر در آستانه نوروز سال 1385 در جاده زابل به زاهدان در منطقه ای به نام  تاسوکی دومين عمليات تروريستی اين گروهک بود که مسئوليت آن را به عهده گرفت. در آن زمان  مصطفی پورمحمدی وزير وقت کشور "برخي مقامات امنيتی آمريکا و انگليس" را "عامل تحريک اشرار منطقه برای انجام اين اقدام تروريستی" معرفی کرد.

عبدالمالک ريگی  سرکرده گروهک تروريستی جند الله خود را مدافع مطالبات اهل سنت در استان سيستان و بلوچستان می داند.

پس از آن گروهک تروريستی جند الله در 23 ارديبهشت 1385 درمحور بم به کرمان در منطقه  دارزين، با بستن راه خودروهای عبوری 34 نفر را کشته و تعدادی را زخمی کرده يا به اسارت بردند. گروهک تروريستی ريگی، بخش اعظم عمليات مسلحانه عليه نيروهای نظام جمهوری اسلامی را سازمان داده است و همواره اعلام مى  کند  که اقداماتش با دستور رهبرانش صورت مى  گيرد. اين گروهک بار ديگر در روز 13بهمن 1385 با افراد مسلح، چهار مأمور گشت نيروی انتظامی را که در خيابان بزرگمهر مشغول گشت زنی بودند به رگبار بستند و به قتل رساندند.

پس از اين اقدامات تروريستی گروه جندالله در استان سيستان و بلوچستان، عمليات  انفجار اتوبوس حامل پاسداران در بامداد 25 بهمن ماه 85 در زاهدان که موجب کشته شدن 11تن  و زخمی شدن 18 پاسدار نيروی زمينی سپاه شد، انجام شد.

با ادامه ناآرامی ها در شرق کشور و اظهارات ايران مبنی بر استقرار و پناه گرفتن گروهک تروريستی ريگی در پاکستان، ايران در آخرين روزهای بهمن 1385 سفير پاکستان در تهران را برای ادای توضيح به وزارت خارجه فراخواند، و چندی بعد، پاکستان در روز 25 خرداد سال 1387 برادر عبدالمالک ريگی را به ايران تحويل داد.

سفير پاکستان در تهران نيز اخبار درباره حضور عبدالمالک ريگی در خاک کشورش را رد کرد.

انفجار انتحاری در مسجد علی ابن ابيطالب (ع) زاهدان در هشتم خردادماه سال جاری يکی از شديدترين اقدامات تروريستی گروه جندالله بود که حداقل 25 نفراز نمازگزاران و عزادارانی که براي آيين سوگواری حضرت فاطمه زهرا(س) آمده بودند، کشته شدند.

عمليات تروريستی حمله به پاسگاه در سراوان که در ارديبهشت 1385 انجام شد نيز از ديگر اقدامات اين گروهک تروريستی است که در آن شانزده سرباز و پرسنل نيروی انتظامی جمهوری اسلامی به گروگان گرفته شدند. اين گروه خواستار آزادی برادر عبدالمالک ريگی شد و دو تن از گروگانها را به شهادت رساند.

آخرين اقدامات تروريستی گروهک ريگی، عمليات تروريستی در سيستان و بلوچستان و به شهادت رساندن سردار "نورعلی شوشتری" فرمانده قرارگاه شرق و معاون فرمانده نيروی زمينی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به همراه سران قبائل و طوايف اين استان بود.

عبدالمالک ريگی سرکرده گروهک تروريستی با اين سوابق جنايتکارانه در اداعايی عجيب خود را مدافع مطالبات اهل سنت در استان سيستان و بلوچستان به شمار آورده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/12/06ساعت   توسط علیرضا   | 

بورژوازی یهود

            

                                                                     

 

 

                                                          

 

 

 

از اواخر قرن ۱۶ میلادی یهودیان سفاردی از اسپانیا و پرتغال طرد شدند و در کشورهای عثمانی ، هلند و فرانسه سکونت گزیدند . آنان به دلیل مهارت در بانکداری و با بهره مندی از روابط حسنه و تنگاتنگی که با سفاردی های عثمانی داشتند به آسانی به عرصه تجارت جهانی وارد شدند و بدین سان نخستین گام را در شکل دهی بورژوازی یهود برداشتند .

در قرن ۱۸ نیز با ارتقای وضع اجتماعی و موقعیت سیاسی و اقتصادی اروپا موقعیت یهودیان به ویژه در عرصه اقتصادی بهبود یافت و این امر منجر به تلاش بیشتر بخشی از یهودیان برای رهایی از نظام گتو و ادغام در جوامع غربی و روی آوردن به مشاغل مواد و در نتیجه گسترش و تثبیت قشر بورژوازی یهود گردید . بورژوازی یا سرمایه داری یهود به صورت هایی گوناگون در پدید آمدن صهیونیسم موثر بوده است که مهمترین آن ها عبارتند از : 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/12/03ساعت   توسط علیرضا   | 

سالگرد شهادت عماد مغنیه ( حاج رضوان )

 

 

   

 

 

 

 

  جزئیاتی از نقش  عربستان در ترور شهید حاج عماد مغنیه :

دست داشتن وابسته امنیتی سفارت عربستان سعودی  در دمشق در ترور حاج عماد مغنیه تصریح شده است : پس از ترور شهید عماد مغنیه عبدالعزیز الخوجه سفیر عربستان در بیروت که مسئولیت ارتباط با مقامات امنیتی در سفارتخانه های منطقه را بر عهده دارد نیز مدتی است از انظار پنهان شده و همین مساله بر حجم سوالات درباره ارتباط ریاض با ترور افزوده است . با اشاره به مطرح شدن اطلاعاتی درباره مشارکت سعدالحریری رئیس گروه حاکم ۱۴ مارس لبنان و جریان المستقبل با پرونده قتل ها و تامین مالی ترور گفته شد .

با اشاره به نقش بندر بن سلطان رئیس سازمان اطلاعات سعودی که روابط نزدیکی با واشنگتن دارد فاش شده است که از جمله عناصر مهمی که نقش کلیدی در ترور شهید عماد مغنیه داشته است یکی از مسئولان امنیتی عربستان سعودی در دمشق بوده که با یک زن سوری دوست بوده و دو خودرویی که منفجر شده شده بود به نام این خانم ثبت شده و پس از خریداری برای جاسازی بمب در اختیار یک بمب گذار قرار گرفته و سپس خودروها در پارکینگ منزل شهید عماد مغنیه قرار داده شده است . این مقام امنیتی  سعودی بهپس از این جنایت به عربستان متواری شد اما دستگاه امنیتی سوریه از طریق همان زنی که با وی ارتباط داشته برای او تله گذاشته و او را به دمشق کشانده و بازداشت کرد .

یاد و خاطره این شهید بزرگ اسلام را گرامی میداریم و  شهیدان بدانند که راهشان را ادامه خواهیم داد ...

 

                                             DSC02644.jpg        

                                      

+ نوشته شده در  88/11/29ساعت   توسط علیرضا   | 

رهبر معظم انقلاب اسلامی ( خامنه ای عشق منی )

 

 

 

                                           

                                                                                                                                                   

                                                               

پیام تشكر و قدردانی رهبر انقلاب اسلامی از حضور دهها ميليونی ملت شگفتی آفرين ايران

۲۲ /۱۱ /۱۳۸۸ ـ ۱۹:۰۰

حضرت آيت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در پيامی از حضور دهها ميليونی ملتِ شگفتی آفرين ایران در راهپيمايی 22 بهمن تشكر و قدردانی و تأكيد كردند : دوستان و دشمنان ملت ايران بدانند كه اين ملت راه خود را شناخته و تصميم خود را برای رسيدن به قله پيشرفت و سعادت گرفته است و هر مانعی را از سر راه خود برخواهد داشت.
متن پيام مقام معظّم رهبری به اين شرح است :

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت عظيم الشأن و شگفتی آفرين ايران
خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بی همتايتان كه هميشه در لحظه ی نياز،‌ صحنه رويارويی با بد دلان و بدخواهان را عرصه‌ ی پيروزی حق ميسازد و نمايشگاهی از عزت و عظمت مي آرايد.
و سپاسی از ژرفای دل و جان،‌ آفريننده‌ی هستی را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت و در سی و يكمين سالروز تولد جمهوری اسلامی، نيرومندی و سرزندگی اين نظام را كه بر ايمان و اعتماد به نفس ملتی كهن تكيه زده است، بيش از هميشه به رُخ دشمنان كشيد.
آيا سی و يك سال آزمون و خطای چند دولت متكبّر و زورگو كافی نيست كه آنان را از خواب غفلت بيدار كند و بيهودگی تلاش برای سيطره بر ايران اسلامی را به آنان تفهيم نمايد؟
آيا حضور دهها ميليون انسان بصير و پُر انگيزه در جشن سی و يك سالگي انقلاب كافي نيست كه معاندان و فريب خوردگان داخلی را كه گاه رياكارانه دَم از "مردم" ميزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را كه همان صراط مستقيم اسلام ناب محمدی صلّی الله عليه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد؟
دوستان و دشمنان ملت ايران بدانند كه اين ملت، راه خود را شناخته و تصميم خود را گرفته است و برای رسيدن به قلّه‌ ی پيشرفت و سعادت با تكيه به خدا و اعتماد به قدرتی كه خداوند به او بخشيده است هر مانعي را از سر راه برخواهد داشت.كمك و توفيق الهی يار اين ملت و دعای حضرت بقيه الله ارواحنا فداه پشتيبان آنان باد.

سيّد علی خامنه ای
22/بهمن/1388

 

 

+ نوشته شده در  88/11/24ساعت   توسط علیرضا   | 

دهه فجر مبارک

دهه فجر مبارک باد

  

 

Congratulation on FAJR Decade

 

 

Visit us Forever : iranpolitic21.blogfa.com

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/11/15ساعت   توسط علیرضا   | 

کنفرانس تهران با حضور سران متفقین به چه منظوری تشکیل شد؟

                                                       

                               76373[1].jpg

ماه آذر ۱۳۲۲ در بحبوحه جنگ دوم جهانی ، تهران میزبان رهبران سه کشور متفقین یعنی فرانکلین روزولت رئیس جمهور آمریکا ، ویلسون چرچیل نخست وزیر انگلیس و ژوزف استالین رئیس جمهور شوروی بود . این سه کشور در سال های جنگ جهانی دوم سه کنفرانس مهم تهران ، یالتا و پوتسدام تشکیل دادند و در آن ها ضمن طرح نقشه های جنگی و استراتژی نظامی خود درباره شرایط بین المللی و اوضاع جهان بعد از پایان جنگ و همچنین تقسیم ممالک جهان به مناطق نفوذ  ، به توافق رسیدند.

نشست مشترک آنتونی ایدن وزیر خارجه انگلستان ، کاردل هال وزیر خارجه آمریکا و مولوتف وزیر خارجه شوروی در مسکو در اولین روزهای آبان ۱۳۲۲ در مسکو مقدمه اجلاس رهبران سه کشور در تهران بود و انتخاب تهران برای برگزاری چنین نشستی ، پیشنهاد استالین بود که با موافقت روزولت و چرچیل مواجه شد.

کنفرانس تهران در محل سفارت شوروی برگزار شد و شاه نیز برای شرکت در کنفرانس ناگزیر بود به سفارت برود. در جریان کنفرانس چرچیل و روزولت حاضر نشدند به دیدار شاه بروند و با وی تنها در محل سفارت دیدار می کردند. دیدار استالین با شاه در کاخ مرمر نیز با تلاش و خواهش یکی از اطرافیان شاه به نام احمد علی سپهر از مسئولان سفارت شوروی صورت گرفت.

علاوه بر این با وجود آن که واشنگتن و لندن پیشنهاد مسکو را برای تشکیل اجلاس رهبران آمریکا ، انگلیس و شوروی در تهران پذیرفته بودند ولی به هیچ وجه دولت ایران را در جریان تصمیم خود برای تشکیل کنفرانس در تهران قرار ندادند و حتی از مذاکرات خود در کنفرانس نیز خبری به مسئولان ایرانی داده نشد. تنها در روز ورود رهبران متفقین نخست وزیر ایران ـ علی سهیلی ـ در جریان قرار داده شد.

در کنفرانس تهران که از ۶ آذر ۱۳۲۲ آغاز شد و تا نهم همان ماه ادامه یافت طرح عملیات نهایی برای در هم شکستن نیروی مقاومت آلمانی ها تهیه شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/11/11ساعت   توسط علیرضا   | 

شیر گاو

                                             27095.jpg

گفت : گروه های ضد انقلاب فراری و سایت های وابسته به سران فتنه از این که آمریکا و اسرائیل در مقابله با جمهوری اسلامی ایران ابراز عجز و نا امیدی کرده اند ، بد جوری عصبانی شده اند.

گفتم : حیوونکی ها حق دارند ! چرا که همه دلخوشی آن ها به حمایت آمریکا و اسرائیل و حالا می بینند آمریکا و اسرائیل از خود آن ها مفلوک تر و درمانده ترند.

گفت : چه عرض کنم؟!

گفتم : شخصی که از دنیا رفته بود به خواب دوستش آمد. دوستش از او پرسیدعلت مرگ تو چی بود؟

یارو گفت : بر اثر خوردن شیر گاو جانم را از دست دادم. دوستش پرسید : شیر مسموم بود؟جواب داد نه ! پرسید برای مزاجت ضرر داشت ؟ یارو گفت : نه ! دوستش که کلافه شده بود پرسید پس چی شد که مردی؟ و یارو جواب داد : داشتم شیر می خوردم که یکدفعه گاو نشست و من زیر اون حیوون زبون بسته نفهم له و لورده شدم!

+ نوشته شده در  88/11/05ساعت   توسط علیرضا   | 

شهید محمد علی رجایی

                                                                                           371_2.jpg

سال 1312 در قزوین به دنیا آمد. پدرش پیشه‌ور بود و در بازار قزوین به کسب خرازی اشتغال داشت. پدرش را در 4 سالگی از دست داده بود. برادرش که 10 سال بزرگتر از او بود بیرون از خانه کار می‌کرد و مادرش از صبح تا شب پنبه پاک می‌کرد و فندق و گردو و بادام می‌شکست. بیش‌تر اوقات دست‌هایش به خاطر فشار زیاد ترک بر می‌داشت. محمد علی وقتی از مدرسه به خانه بر می‌گشت در کارها به مادرش کمک می‌کرد. در 13 سالگی کلاس ششم ابدایی را تمام کرد و به خاطر اینکه قزوین از لحاظ اقتصادی وضعیت خوبی نداشت راهی تهران شد. برادرش از مدتی پیش به تهران آمده بود. ابتدا در بازار آهن فروشان مشغول به کار شد و به علت سنگینی کار چندی بعد به دستفروشی روی آورد. محمدعلی بعد از دستفروشی دوباره به بازار تهران برگشت و در چند حجره به شا گردی پرداخت در جاهایی که به باورها و اعتقادش اهانت می‌شد کار نمی‌کرد. در سال 1330 نیروی هوایی جوانانی را که مدرک ششم ابتدایی داشتند با درجه‌ی گروهبانی استخدام می‌کرد. رجایی داوطلب خدمت در این نیرو شد. سه ماه از دوره‌ی آموزشی گروهبانی را گذرانده‌ بود که گروه فدائیان اسلام را شناخت و در جلسات این گروه شرکت کرد و همکاریش با اعضای این گروه مبارز آغاز شد. شعار فدائیان اسلام این بود که «همه کار و همه چیز برای خدا» و «اسلام برتر از همه چیز است و هیچ برتر از اسلام نیست». رجایی به فدائیان اسلام پیوست. در کلاس‌های شبانه‌ای که وابسته به «مرکز تعلیمات جامعه‌ی اسلامی» بود شرکت می‌کرد. رجایی پس از طی دوره‌ آموزشی و دریافت درجه‌ی گروهبانی در کنار کار به تحصیل ادامه داد و درسال 1332 دیپلم گرفت. رجایی چون در شهریور ماه دیپلم گرفته بود نمی‌توانست در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کند راهی بیجار شد و در دبیرستانی مشغول تدریس زبان انگلیسی شد. با تمام شدن سال تحصیلی، به تهران بازگشت و در دانشسرای عالی تربیت بدنی معلم به تحصیل پرداخت. بعد به دانشسرای عالی رفت. پس از 2 سال لیسانس ریاضی گرفت و به استخدام آموزش و پرورش درآمد. ابتدا به ملایر رفت اما با رئیس آموزش‌ و پرورش اختلاف پیدا کرد و بعد به خوانسار رفت و مشغول تدریس شد و یک سال را با موفقیت گذراند سال تحصیلی به پایان رسید و رجایی به تهران برگشت ودر دوره‌ی فوق‌لیسانس در رشته‌ی آمار مشغول به تحصیل شد و اوقات بیکاری در مدرسه‌ی کمال تدریس می‌کرد. در سال 1314 تصمیم گرفت با دختر یکی از بستگانش ازدواج کند. در آن موقع 28 ساله بود. این بود که پیشنهاد ازدواج با او را پذیرفت و بعد از 6 ماه زندگی مشترک خود را آغاز کردند. هفت ماه بعد از ازدواجشان به ماجرای دستگیری رجایی در اردیبهشت ماه 1342 اتفاق افتاد. سال 1356 از راه رسید و رجایی هم چنان در سلولهای نمناک و تاریک کمیته‌ی‌ مشترک ضد خرابکاری صبح را به شب و شب را به صبح می‌دوخت. رجایی در زندان به تبیین مفاهیم والایی چون صبر، دعا، تقوا و توبه در قرآن پرداخت و آ‌نها را در اختیار دیگران قرار داد. سرانجام در روز عید غدیر آبان ماه 1357 از زندان آزاد شد. در آن روزها موج مبارزه‌ی مردم علیه رژیم شاه به طرز بی‌سابقه‌ای گسترش یافته بود. همسر و فرزندانش با دیدن او اشک شادی ریختند. رجایی بلافاصله با تأسیس انجمن اسلامی معلمان مبارز، به مبارزه علیه رژیم پرداخت. وقتی شاه از ایران فرار کرد رجایی به عضویت «کمیته استقبال» درآمد، و در کنار دیگر مبارزان مهیای ورود امام شد.  در روز 22 بهمن پایه‌های پوسیده‌ی رژیم توسط امام خمینی(ره) فرو ریخت. پس از گذشت چند ماهی از انقلاب رجایی ابتدا به کفالت وزارت و سپس به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد. در 2 فروردین ماه 1359 با یک میلیون و دویست و نه هزار و دوازده رأی به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس شورای اسلامی راه یافت. روز یکشنبه 19 مرداد در 32 جلسه مجلس شورای اسلامی، نامه‌ی بنی صدر بر معرفی رجایی به عنوان نخست وزیر قرائت شد و فردای آن روز مجلس با 153 رأی موافق و 24 رأی مخالف و 19 رأی ممتنع به رجایی رأی اعتماد داد. بعد از آن محمد علی رجایی با رأی مردم به ریاست جمهوری برگزیده شد و روز 11 مرداد ماه 1360 حضرت امام خمینی رأی ملت را به ایشان تنفیذ کردند. رجایی تا آخرین روز عمر خود درخانه‌ای قدیمی که به آن کلنگی می‌گویند زندگی کرد. 2 دست لباس بیشتر نداشت. ساعت 30/2 عصر روز 8 شهریور از اتاق کارش خارج شد. راننده فکر کرد که می‌خواهد به خارج از ساختمان ریاست جمهوری برود به دنبالش رفت. در ساعت 3 عصر صدای انفجار مهیبی از ساختمان نخست‌وزیری برخاست.                         

                                                         n00078941-s.jpg

 همه نگران رجایی و باهنر بودند. همسر شهید رجایی به بیمارستان آمد و در سردخانه پیکر سوخته‌ی شهید رجایی را شناسایی کرد. با شنیدن خبر شهادت رجایی و باهنر مردم به خیابان‌ها ریختند و ایران در سوگ رئیس جمهور و نخست وزیر خود فرو رفت و مردم با سر دادن شعار «رجایی، رجایی، راهت ادامه دارد!» پیکر او و شهید باهنر را تا بهشت زهرا مشایعت کردند.


 

+ نوشته شده در  88/10/27ساعت   توسط علیرضا   | 

شهید سید عباس موسوی

                                                                                                2wmjtxe[1].jpg

سيدعباس موسوی در سال 1952 (1331ش ) در شهرک نبی شیت از توابع بعلبک لبنان به دنيا آمد. پدرش از متخصصين معماری برج های مساجد بود.
پس از چند سال خانواده ايشان به ضاحيه می روند. قسمت جنوبی بيروت. سيد، سال های اول مدرسه اش را در اين منطقه می گذراند.

وقتی به هيجده سالگی می رسد، عشق فلسطين را در دل داشت. از كشتار مردم فلسطين ناراحت بود.
يكی از روزها، پدر سيد، ايشان را در منزل پيدا نمی كند. بعدها می فهمند كه سيد، همراه چند نفر از برادران مقاومت در لبنان، به سوريه رفته اند و در آنجا دوره های نظامی عليه رژيم صهيونيستی مي بينند.
وقتی خانواده سيد، اين خبر را می شنوند، به سوريه می روند تا فرزندشان را برگردانند. زمانی كه به محل آموزش می رسند، می بينند يك فلسطينی و يك تونسی همراه سيد، از طناب هايی كه با آن آموزش می ديدند، به زمين افتاده اند. كمر فلسطينی می شكند. پاهای سيد هم، شكسته می شود.
خانواده سيد به او اصرار می كنند كه همراه آنها برگردد تا پاهايش خوب شود. اما او قبول نمی كند. به مسئول آموزش می گويند تا او را راضی كند. اما سيد زير بار نمی رود. بالاخره با التماس زياد، سيد را راضی می كنند كه همراه آنها به بيروت برود تا پاهايش خوب شود.

يكی از روزها، سيد خواب امام موسی صدر را می بيند. بعد از اين خواب، به پدرش می گويد كه او را با امام موسی صدر آشنا كند. پدرش او را به ديدن امام موسی صدر می برد.
امام موسی صدر، از ديدن سيد، خيلی خوشحال می شود و از شجاعت او خوشش می آيد. سيدمدت دو سال نزد امام موسی صدر در صور می ماند و دروس حوزوی می خواند و آموزش می بيند.
بعد از دو سال، امام موسی صدر كه سيد را انسان پرتلاش می بيند، به او می گويد: «ديگر جای شما، اينجا نيست. به نجف برويد.» امام موسی صدر، برای سيد، يك عمامه می آورد و سر او قرار می دهد و نامه ای هم به سيد محمدباقر صدر در عراق می نويسد و سيد را به او معرفی می كند.

علاقه شديدی بين امام محمد باقر صدر و سيد به وجود می آيد. سيدحسن نصرالله هم با نامه امام موسی صدر، به نجف می رود. اوايل، سيد حسن نصرالله، سيدعباس موسوی را نمی شناخته است.
روزی به يكی از روحانيون می گويد كه می خواهم به نزد امام محمد باقر صدر بروم. آن روحانی به او می گويد: «امام محمد باقر صدر تحت مراقبت است و فقط يك نفر جرأت دارد تو را نزد ايشان ببرد و آن هم سيد عباس موسوی است.»

سيدحسن نصرالله، به اين ترتيب با سيد عباس موسوی آشنا می شود. اوايل، به علت تيره گی پوست سيدعباس، فكر می كند او عراقی است. اما بعد متوجه می شود كه سيد عباس هم، مثل او لبنانی است.سيدعباس، سيدحسن نصرالله را بعد از زيات حرم امام علی(ع) به نزد امام محمد باقر صدر می برد و به ايشان می گويد: «سيدحسن نصرالله می خواهد در اينجا زير نظر شما آموزش ببيند و درس بخواند.»

امام محمد باقر صدر، مقداری پول به سيدعباس می دهد و به او می گويد كه با اين پول برای او عمامه و لباس روحانيت بخر و از امروز هم شما، استاد ايشان می شويد.

رژيم عراق، قصد ترور سيد عباس را می كند. همه علمائی كه آن زمان تحت تعقيب رژيم عراق بودند، جمع می شوند و مخفيانه از عراق به لبنان می آيند.

سيدعباس، حدود شش ماه در همين روستا می ماند و سپس به بعلبك می رود. در سال 1979 ميلادی، در بعلبك حوزه ای برای ادامه تحصيل روحانيانی كه به لبنان آمده بودند را تأسيس می كند. خانم ايشان به نام ام ياسر هم كه نزد خواهر امام موسی صدر آموزش می ديدند، حوزه ای به نام الزهراء هم، برای خواهران تأسيس می كند.

وقتی اسرائيل سال 1982 تا بيروت را اشغال كرد، سيدعباس موسوی، همه آن مردان بزرگ و شجاع را جمع كرد و در همان سال 1982 مقاومت اسلامی را تأسيس كرد كه اين مقاومت تا امروز هم ادامه دارد.

البته سيد سال 1979 به ايران سفر كرد و از نزديك با افكار امام خمينی هم، آشنا شد.

بعد از ترور شيخ راغب حرب، سيدعباس برای سخنرانی به كنار مزار ايشان می رود. بعد از سخنرانی، به كنار مزار شهيد شيخ راغب حرب می رود. دستش را روی قبر او می گذارد و به احمد، پسر شهيد شيخ راغب حرب نگاه می كند و می گويد: «وصيتی داری كه بخواهی برای پدرت برسانی؟»

سپس به نزد شيخ عبدالكريم، اسير آزاده شده از زندان اسرائيلی و نزد مادرش می رود و دعايشان می كند.

محافظان سيدعباس، متوجه هليكوپترهای جنگی اسرائيلی می شوند كه حالت عادی نداشتند. اين را، به سيد می گويند. سيد، می گويد: «مگر ترسيده ايد؟» محافظ ها به شوخی می گويند: «اگر شما از جان خودتان نمی ترسيد، ما زن و بچه داريم.»

سيد، خم می شود، سنگی را از زمين برمی دارد و به دست پسر پنج ساله اش حسين می دهد و می گويد: «با اين سنگ، آن هليكوپترها را بزن.»

بعد، سيد به طرف بيروت حركت می كند. همسرش ام ياسر و پسرش حسين نيز همراهش بودند. هسمر سيد، هميشه با او بود. چون سيد به او گفته بود كه من، شهيد خواهم شد.

به منطقه ای به نام تفاحتا می رسند. چند فروند هليكوپتر، از پشت كوه بيرون می آيند و ماشين سيد را موشك باران می كنند. با يك موشك شش هزار درجه، ماشين سيد را می زنند كه مطمئن باشند، كسی در آن زنده نمی ماند.

دو محافظی كه كنار سيد نشسته بودند، فقط قسمتی از بدنشان می سوزد. اما شهيد نمی شوند. چون سيد قبلا به آنها گفته بود: «كسی از همراهان من، به سبب من شهيد نمی شود.»

آن دو محافظ، بعدها خوب می شوند و چهلم شهادت سيدرا هم می بينند. اما سيد عباس موسوی به همراه همسر و فرزندش در 1993.2.16 به شهادت می رسند.

 

 

+ نوشته شده در  88/10/27ساعت   توسط علیرضا   | 

گوساله ها

                                                     momandcalf[1].gif

گفت: یک سایت ضد انقلاب نوشته است که حضور میلیونی مردم ایران بردفاع از رژیم را نمی توان انکار کرد،به جای انکار آن ها باید آنان را تخریب کرد!

گفتم: دیگه چی؟

گفت: همین سایت نوشته است که حضور میلیونی مردم از هیچ راهی قابل انکار نیست و کسانی که این جمعیت انبوه را انکار می کنند آبروی جنبش سبز را می برند!

گفتم: چه عرض کنم؟!پسر بچه ای به پدرش گفت: بابا جون!نقاشی امروزم رو دیدی؟ باباهه پرسید: ببینم؟ چی کشیدی؟

پسر بچه یک ورق کاغذ به پدرش نشون داد و گفت: ببین!یک علفزار کشیدم با چند تا گوساله که برای چریدن آمده اند،باباهه با تعجب گفت: روی این کاغذ که چیزی دیده نمیشه،علفزار کو؟

و پسر بچه گفت: علف ها را گوساله ها خورده اند.باباش پرسید: گوساله ها کجا هستند؟

پسر بچه گفت: بعد از خوردن علف ها رفته اند؟! 

+ نوشته شده در  88/10/27ساعت   توسط علیرضا   | 

فتنه

گفت:عضو گروهک موسوم به ملی-مذهبی در مصاحبه با رادیو فردا گفته است:هنوز وقتش نرسیده است که اعلام کنیم منظورمان از جنبش سبز،مقابله با اسلام است!

گفتم:این گروهک ها ونهضت های آزادی و امثال آن ها از اولش هم معلوم بود که نه ملی هستند و نه مذهبی.

مطابق اسناد موجود در جریان جنگ تحمیلی برای استخبارات ارتش عراق کار می کردند و اسلامشان هم اسلام آمریکایی بود.

گفت:در فتنه اخیر هم برخی از آن ها واسطه آمریکا با سران فتنه بودند و آشکارا دست به وطن فروشی زده اند.

گفتم:یعنی هنوز هم تصور می کنند که مردم متوجه هویت واقعی آن ها نشده اند؟!

گفت:چه عرض کنم؟!

گفتم:از چوبانی پرسیدند،این همه با گوسفندان سرو کار داری آیا در اخلاق و رفتارت هم تاثیری داشته است؟

و یارو با اطمینان خاطر جواب داد:نع...نع...نع...

+ نوشته شده در  88/10/23ساعت   توسط علیرضا   | 

غلط زیادی


گفت: هيلاری كلينتون وزير خارجه آمريكا گفته است كه آمريكا هرگز برای برنامه هسته ای ايران ضرب الاجل تعيين نكرده بود!

گفتم: اين پيرزن آخر عمری آلزايمر گرفته، همين دو ماه قبل بود كه اوباما رسماً اعلام كرد آخر دسامبر 2009 ضرب الاجل ايران است و اگر به خواسته ما تن ندهد فلان و فلان می كنيم.

گفت: پس چرا اين پيرزن ورپريده انكار می كند؟

گفتم: راهپيمايی چند ده ميليونی مردم در روز چهارشنبه، زبون خيلي ها رو بند آورده و از رجزخونی های قبلی پشيمون كرده.

گفت: پس بيخود نيست كه بعضي از همين فتنه گرها در داخل كشور هم به غلط كردن افتاده اند.

گفتم: روباهی مست كرده بود و توی جنگل فرياد می كشيد كه شكم پاره می كنيم! فيل شكار می كنيم! ببر و پلنگ تكه تكه می كنيم و...

در همين حال شيری از دور پيدا شد و با غرش به سمت روباه آمد، روباه كه زبانش بند آمده بود

گفت؛ البته ناگفته نماند كه بعضی وقت ها غلط زيادی هم می كنيم!
+ نوشته شده در  88/10/22ساعت   توسط علیرضا   | 

نوزده دی 1356

وقایع قبل از ۱۹ دی

پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲،رژیم شاه برای خنثی کردن حرکت اسلامی مردم،امام را تبعید کردند تا به خیال خام خود یاد و خاطره امام را از اذهان ملت ایران محو نماید.اما شهادت فرزند امام نقشه های آنان را نقش بر آب کرد.پس از شهادت فرزند ارشد امام،حاج آقا مصطفی خمینی درآبان ماه ۱۳۵۶ مجالس ختم مفصلی در داخل و خارج از کشور برگزار شد که هر کدام از این ختم ها به تظاهراتی بر علیه رژیم شاه تبدیل می شد.امام(ره)به مناسبت چهلم فرزندشان،ضمن تشکر از همه طبقات مردم و علما رحلت آقا مصطفی را  "از الطاف خفیه الهی"  دانستند و ضمن تایید بر اهمیت فرصت سیاسی به دست آمده به روحانیون متذکر شدند که مبارزه علیه رژیم را شدت بخشند.

روز شنبه ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶،همزمان با سالروز کشف حجاب توسط رضا شاه ملعون روزنامه اطلاعات در قم پخش شد.در صفحه هفتم روزنامه،مقاله ای با عنوان "ایران و استعمارسرخ و سیاه" با نام مستعار "احمد رشیدی مطلق"نظر خوانندگان را به سوی خود جلب کرد.نویسنده در آن مقاله به طور صریح بی حجابی را فضیلت دانسته  و حجاب را کهنه پرستی و ارتجاع سیاه معرفی کرده بود و در ادامه به امام خمینی،بزرگ مرجع عالم تشیع،اهانت کرده بود و قیام۱۵ خرداد ۱۳۴۲را توطئه استعمار سرخ و سیاه معرفی کرده بود.

داغی که شهادت حاج آقا مصطفی بر دلهای عاشقان حضرت امام نهاده بود،به انبار باروتی می ماند که با جرقه های هر چند کوچک،انفجار مهیبی را باعث می شد و مقاله رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات در حکم این جرقه بود تا مجددا تظاهرات گسترده علیه رژیم شاه تدارک دیده شود.

آغاز حرکت تاریخی۱۹دی

روز یکشنبه ۱۸ دی ماه ساعت ۹ صبح،طلاب درس هایشان را تعطیل و جلوی مدرسه خان تجمع کردند و به سمت بیوت مراجع و علما حرکت کردند.در ابتدای حرکت ساواکی ها و نیروهای امنیتی که در مسیر خیابان های ارم و چهارمردان به کمین نشسته بودند با تظاهر کنندگان درگیر شدند که طلاب جوان با سنگ و آجر و چوب مقابله کردند.

تظاهرکنندگان ابتدا جلوی منزل حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی تجمع کردند که ایشان طی سخنانی فرمودند:"دیشب روزنامه را برایم خواندند.خیلی ناراحت شدم.مدتی است که به دین و روحانیت جسارت می کنند... .ما درس ها را تعطیل کردیم ولی نباید که به همین جا اکتفا کنیم.ما باید با اقایان دیگر صحبت تا آنها نیز با ما اقدام کنند... .اینها به آقا (امام خمینی) توهین نکردند،اینها به ما توهین کردند..."

بعد از اجتماع مردم در جلوی بیت حضرت آیت الله گلپایگانی طلاب قرار گذاشتند ساعت ۳ بعد از ظهر دوباره جلوی مدرسه خان تجمع کنند.ساعت ۳ عصر طلاب به سمت منزل آیت الله العظمی مرعشی نجفی حرکت کردند.آیت الله مرعشی نجفی طی سخنانی فرمودند:"من ایشان را (امام خمینی)خوب می شناسم.ما ۸۰ سال است با هم رفیق هستیم.ایشان با این حرفها کوچک نمی شوند..."

غروب شده بود.طلاب به سمت حرم مطهر حرکت کردند.در این زمان عده ای از جوانان و نوجوانان انقلابی قم نیز به جمع طلاب پیوستند.پس از اقامه نماز مغرب و عشاء همگی شروع کردند به شعار دادن از جمله :"مرگ بر این حکومت یزیدی"،"مرگ بر این حکومت پهلوی"و"دانش آموز ،روحانی ،پیوندتان مبارک".پلیس و ساواکی ها به وحشت افتاده بودند.جلوی دربهای خروجی حرم آماده باش ایستاده بودند،پلیس در ابتدای خروج مردم از حرم و مسجد،واکنش نشان نداد.اما آخرین نفرات مردم مورد ضرب و جرح نیروهای پلیس قرار گرفته و در دو طرف پل آهنچی  طلاب نیز با باتوم مورد ضرب و جرح قرار گرفتند.اما این ابتدای حوادث ۱۹ دی بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/10/19ساعت   توسط علیرضا   | 

مدالیته

واژه ای است تخصصی در فیزیک پزشکی و به خصوص تصویر برداری پزشکی و پرتو درمانی که به هر گونه تجهیزاتی و یا روشی که جهت تصویر گیری از بدن و یا درمان آن استفاده شود مدالیته گویند.اما این اصطلاح بدلیل بکارگیری آن در گزارشات و مقالات و خبرهای مرتبط با پرونده هسته ای ایران بسیار در رسانه ها،جراید و اظهار نظر افراد و شخصیت های داخلی و خارجی مورد استفاده قرار می گیرد.در استفاده اخیر این واژه به معنای طرح اقدام یا برنامه عمل و کار بین ایران و آژانس برای شفاف سازی مسئله هسته ای ایران بکار می رود.

+ نوشته شده در  88/10/16ساعت   توسط علیرضا   | 

ژئواستراتژی

از دو واژه تشکیل شده است:ژئو به معنی زمین و جغرافیا و استراتژی به معنی راهبرد یا روش اجرایی که دستیابی به هدف ها یا ماموریت ها را با استفاده موثر از منابع و مقدورات ممکن می سازد.اما ژئواستراتژی اصطلاحا به علمی گفته می شود که وظیفه کشف روابطی که بین یک استراتژی و محیط جغرافیایی وجود دارد را بر عهده می گیرد.

موضوع ژئواستراتژی در ابتدا تعیین قلمرو جغرافیایی استراتژی های نظامی به منظور هدایت صحیح عملیات نظامی بود اما این واژه از نیمه دوم قرن بیستم عملا در استراتژی های نظامی جای گرفت.به معنای دیگر ژئواستراتژی در آغاز نقش و وظیفه جغرافیای نظامی را در جنگ ها به عهده گرفت با این اختلاف که دیگر هدف جنگ محدود نبود و عقبه مفهومی نداشت.ولی با تطور مفهومی در بستر زمان این بار ژئواسترتژی عوامل جغرافیایی را دسته بندی کرد و به صورتی منظم تر و جهانی به آن پرداخت.

امروزه پیشرفت تکنولوژی در ابعاد و حوزه های گوناگون موجب شده برخی از عوامل طبیعی نقش خود را در ژئواستراتژی از دست بدهند البته به موازات آن بر اهمیت برخی دیگر نیز افزوده شده و از سوی دیگر پیوستگی عوامل جغرافیایی و آثار آن بر عملیات نظامی پیچیده تر شده است.لذا در شرایط کنونی تمامی تحولات نظامی،سیاسی،اقتصادی و ژئوپولیتیکی در ارتباط مستقیم با ملاحظات ژئواستراتژیک قرار دارد.در این زمینه مسائل ژئوپولیتیکی بیش از سایر مسایل با اصول و مبانی ژئواستراتژیک ارتباط دارد و به همین دلیل در بسیاری از راهبردهای اعلامی و اعمالی از سوی کشورها و تجزیه و تحلیل های سیاسی و امنیتی،موقعیت و وضعیت ژئوپولیتیکی و ژئواستراتژیکی یک واحد سیاسی مورد توجه قرار می گیرد.در سایر موارد و هنگامی که واژه استراتژیک به همراه واژه دیگری بکار می رود به معنای کلیه اعمال و حرکات مهم وابسته و مربوط به عملیات جنگی است که در ذهن شنونده مفاهیمی مانند عظمت،بزرگی،جلال،شکوه،اهمیت و جبروت را القا می کند.

+ نوشته شده در  88/10/16ساعت   توسط علیرضا   | 

ماجرای کنسرسیوم نفتی

روز پنجم خرداد ۱۲۸۷ برای اولین بار در ایران در مسجد سلیمان نفت کشف شد.این کشف در پی واگذاری امتیاز استخراج و بهره برداری از نفت به ویلیام نکس دارسی انگلیسی انجام شد.شرکت تحت فرمان ویلیام نکس دارسی پس از ۵سال جستجو از چاهی در مسجد سلیمان نفت کشف شد.

روز هفتم خرداد ۱۲۸۰ برای نخستین بار امتیاز استخراج ، بهره برداری و لوله کشی نفت و قیر در سراسر ایران (به جز پنج استان آذربایجان،گیلان،مازندران،گرگان و خراسان) به مدت ۶۰ سال به ویلیام نکس دارسی واگذار شد.

دارسی در دوره حکومت مظفر الدین شاه قاجار این امتیاز مهم را گرفت و متعهد شد طی دو سال شرکت یا شرکت هایی را برای بهره برداری از امتیاز تاسیس کرده و از عواید حاصله ۱۶ درصد به عنوان حق الامتیاز و ۲۰ هزار لیره نیز نقدا به عنوان سهم ایران به دولت بپردازد.این قرارداد ۵ سال قبل از مشروطیت منعقد شد.مجلس اول پس از مشروطه نیز پس از بحث های مفصل درباره قرارداد دارسی آن را نه رد کرد و نه تصویب.

ماجرای ملی شدن صنعت نفت که در سال های پایانی دهه ۲۰ آغاز شد و سرانجام در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به تصویب نهایی مجلس سنا رسید را باید پایانی بر قرارداد ننگین دارسی دانست.اما این پایان ماجرا نبود.انگلیسی ها که از دست دادن نفت ایران را به معنای خشک شدن رگ حیات کارخانه های صنعتی خود می دانستند که بعدا بر آن شدند که همه جانبه با دولت ملی ایران مقابله کرده و آن را به زمین بزنند و این اقدام بعد از ۲۹ماه بعد در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بدست کودتاچی وابسته به انگلیس "زاهدی"صورت گرفت و این در حالی بود که از دولت مردمی مصدق دیگر شبهی باقی بود و اختلافات درون جبهه مردمی و خود سری ها و تک رویها دست به دست هم داده بود تا مسیر برای توطئه بیگانگان و ایادی آن در داخل به سادگی هموار کرد.

مهم ترین وظیفه دولت کودتا بعد از سرنگونی دولت مصدق حل مساله نفت در دل فضای خفقان بود.چندین ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بین نمایندگان هشت کمپانی نفتی برای تشکیل کنسرسیوم بین المللی موافقت حاصل شد.در این قرارداد که به قرارداد های امینی ـ پیچ نیز معروف شده است بر خلاف قانون ملی شدن نفت ایران باز هم اکتشاف و استخراج و فروش نفت به دست شرکت های خارجی سپرده شد و ایران به دریافت حق الامتیاز اکتفا کرد.مذاکر کننده اصلی ایران در مسائل مربوط به این قرارداد دکتر علی امینی وزیر دارائی کابینه سپهبد زاهدی بود.بر اساس این قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس ۴۰ درصد،شرکت های آمریکایی ۴۰ درصد،شرکت شل ۴۰ درصد و شرکت نفت فرانسه ۱۶ درصد در منافع کار سهیم بودند.

+ نوشته شده در  88/10/15ساعت   توسط علیرضا   | 

علت قطع رابطه ایران با مصر

روز ۱۰/۲/۱۳۵۸ حضرت امام خمینی(ره) طی فرمانی خطاب به وزیر امور خارجه وقت دولت موقت قطع رابطه دولت ایران را با دولت مصر خواستار شدند و اعلام داشتند:با در نظر گرفتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بی چون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم دولت موقت جمهوری اسلامی ایران قطع رابطه دیپلماتیک خود را با دولت مصر بنماید.                    

                                                                            

درباره علت این قطع رابطه به نکات زیر باید توجه نمود:

۱) دولت مصر به رهبری انوار سادات به جهان اسلام و تمام کشورهای عربی که در جنگ با اسرائیل مصر را پشتیبانی کرده بودند خیانت کرده و ناگهان با نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی "مناخین بگین" و رئیس جمهور آمریکا همدست شده و صلح خائنانه "کمپ دیوید"را پذیرفت در حالیکه کشورهای عربی بخصوص ارتش مصر و سوریه مقدم در حال جنگ بودند.حضرت امام نیز با اسلام و کشورهای مسلمان همصدا شده و رسما و عملا مخالفت خود را با این اقدام خائنانه اعلام کردند.

۲) جمهوری اسلامی به عنوان یک کشور انقلابی که در صدد تشکیل دولت انقلابی مبنی بر اندیشه های اسلام با تفکر شیعی بود می بایست نسبت به این حادثه موضع خود را رسما اعلام می کرد و مسئولان دولت موقت نسبت به چنین موضوعی چندان اهمیتی قائل نبودند.این غفلت موجب گردید تا حضرت امام خود مستقیما وارد عمل شده و به عنوان رهبر انقلاب تصمیم به قطع رابطه با مصر بنماید.هر چند نباید فراموش کرد که مسئله رژیم صهیونیستی و اقدامات جنایتکارانه آن از ابتدای دهه ۴۰ مورد توجه حضرت امام بطور رسمی قرار داشت و ایشان برای در انزوا قرار دادن اسرائیل وهمپیمانان آن از هر مکانی استفاده می کرد.

۳) این موضع گیری حضرت امام یک نوع همدلی و همراهی با ملت مصر هم بود.چرا که درحقیقت مردم مسلمان مصر نیز از این اقدام خائنانه سادات انزجار داشتند و سادات به عنوان عنصر وابسته به آمریکا اقدام به این عمل کرده بودنه به عنوان نماینده واقعی مردم مصر.

+ نوشته شده در  88/10/14ساعت   توسط علیرضا   | 

سید حسن نصرالله

 

                                                                                        4.jpg 

    پس از آن كه امام موسی صدر در لیبی به صورت مرموزی ربوده شد، اختلافات بسیاری در سطح رهبری جنبش امل به وجود آمد كه در اثر آن و خروج عده‌ای از رهبران از این جنبش، حزب‌الله لبنان تأسیس شد. سید حسن در حزب‌الله نیز مسئولیت‌های مختلفی را عهده‌دار شد؛ از جمله عضویت در شورای رهبری حزب‌الله، اما از فضای درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصیلات علمی خود ادامه داد.

 

شما نمی ‌دانید، امروز با چه كسی می جنگید. شما با فرزندان محمد (ص)، علی، حسن و حسین(ع) و با اهل بیت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌اید. شما با قومی می‌جنگید كه ایمانی فراتر و برتر از همه انسان‌های این كره خاكی دارند.«پیام سید حسن نصرالله پس از حمله اسراییل به لبنان» امام موسی صدر نخستین جرقه مبارزه سید حسن نصرالله متولد 31 اگوست 1960 روستای «البزوریه» در جنوب لبنان است. پدرش «عبدالكریم»، سبزی و میوه‌فروشی می‌كرد و حسن برای كمك به پدر به دكان وی رفت‌ و آمد داشت. در دكان و بر سینه دیوار آن، عكس امام موسی‌صدر آویزان بود؛ عكسی كه نخستین جرقه‌های محبت موسی صدر و جنبش امل را كه آن زمان به جنبش محرومان معروف بود، در دل سید حسن روشن كرد. با این كه با هیچ‌یك از علمای دینی آن‌وقت در ارتباط نبود و خانواده‌اش هم، یك خانواده دینی شاخص نبود، ولی سیدحسن نوجوان، علاقه‌مند به دین بود و این علاقه در حیطه انجام فرایض معمول مانند نماز و روزه محدود نبود، او فراتر از این‌ها هم می‌رفت. این علاقه وی را واداشت كه با سن اندكش در سال 1976 به نجف برود و تحصیلات حوزوی خود را در آنجا آغاز كند.در سال 1978 به لبنان بازگشت و در مدرسه الامام المنتظر(عج)، كه شهید سید عباس موسوی آن را تأسیس كرده بود، تحصیلات حوزوی خود را پی گرفت و در همان حال، به فعالیت‌های سیاسی در جنبش امل مشغول و مسئول سیاسی جنبش امل در منطقه بقاع شد. تأسیس حزب‌الله پس از آن كه امام موسی صدر در لیبی به صورت مرموزی ربوده شد، اختلافات بسیاری در سطح رهبری جنبش امل به وجود آمد كه در اثر آن و خروج عده‌ای از رهبران از این جنبش، حزب‌الله لبنان تأسیس شد. سید حسن در حزب‌الله نیز مسئولیت‌های مختلفی را عهده‌دار شد؛ از جمله عضویت در شورای رهبری حزب‌الله، اما از فضای درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصیلات علمی خود ادامه داد تا جایی كه در سال 1989 برای تكمیل تحصیلات خود به قم مسافرت كرد، اما حملات گسترده اسراییل به لبنان و مبارزات حزب‌الله به او اجازه نداد، بیش از یك سال در قم بماند و بار دیگر به لبنان بازگشت، تا در كنار برادرانش به مبارزه با رژیم صهیونیستی بپردازد.

 seyed03.jpg 

کودکی سید حسن نصرالله

شهادت سید عباس موسوی

 در سال 1992 و پس از شهادت سید عباس موسوی، دبیركل وقت حزب‌الله لبنان، با اجماع شورای رهبری حزب‌الله سید حسن نصرالله، دبیركل جدید این جنبش شناخته شد. شهادت سید عباس موسوی به همراه خانواده‌اش، تأثیر بسزایی در روحیه مردم لبنان و به وی‍ژه رزمندگان حزب‌الله گذاشت و پس از آن بود كه مبارزات و حملات حزب‌الله شكل جدیدی به خود گرفت و حمایت عمومی در میان مردم لبنان از حزب‌الله رو به فزونی نهاد. در این میان، اسراییل نیز در سال‌های 1993 و 1996 عملیات‌های خوشه‌های خشم و تسویه حساب را به اجرا گذاشت كه با مقاومت سرسختانه حزب‌الله، كه از كم‌ترین امكانات نظامی برخوردار بود، روبه‌رو شد.

                     شهادت فرزند ارشد                                 

                                                                 

                                                         

 سپتامبر 1997 دو تن از رزمندگان حزب‌الله در حمله به یكی از مواضع ارتش اسرائیل در منطقه جبل‌الرفیع در جنوب لبنان به شهادت رسیده و پیكر آنان به دست نیروهای اسرائیلی افتاد. تلویزیون اسرائیل بدون اطلاع از هویت این دو نفر، تصویر خون‌آلود آنان را به نمایش گذاشت، به سرعت مشخص شد كه یكی از این دو تن، سید هادی، فرزند سید حسن نصر‌الله، دبیر كل حزب‌الله است. انتشار این خبر همانند بمبی در جامعه لبنان صدا كرد و تحول بسیار مهمی در پی داشت. در تاریخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلی و چه در مقابله با تجاوز نظامی اسرائیل، هیچ‌گاه دیده نشد كه فرزند یكی از رهبران گروهای سیاسی و یا شبه نظامیان در راه مبارزه كشته شده باشد. این واقعه، موجی از احساسات جوشان همدردی، احترام و شیفتگی را نسبت به دبیر كل حزب‌الله در میان همه طوایف مذهبی لبنان در پی داشت، به گونه‌ای كه همه آحاد ملت لبنان از هر دین و مذهبی، تحت تأثیر شدید این واقعه قرار گرفتند. رهبران سیاسی لبنان نیز یكی پس از دیگری به دیدار سید حسن نصر‌الله رفته و ضمن گفتن تبریك و تسلیت به مناسبت شهادت سید هادی نسبت به شخصیت مبارز و صادق دبیر كل حزب‌الله، مراتب قدردانی و احترام خود را ابراز داشتند. این ابراز همدردی و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادی چون امیر عبد‌الله، ولیعهد عربستان نیز برای نخستین بار در تاریخ حزب‌الله، با ارسال پیام تسلیت برای دبیر كل حزب‌الله، حمایت خود را از مقاومت اسلامی اعلام نمود.

سال2000 طعم شیرین پیروزی

در سال 2000 و در زمانی كه مذاكرات عرفات و مسئولان آمریكایی و اسراییلی برای حل كشمكش خاورمیانه، راه به جایی نبرده بود، ارتش اسراییل در حركتی یك‌جانبه و بدون گرفتن كمترین امتیازی از حزب‌الله، از اراضی اشغالی جنوب لبنان عقب نشینی كرد و به جز مناطق محدود مزارع شبعا، نیروهای خود را از همه مناطق تحت اشغال عقب كشید. این شكست مفتضحانه، علاوه بر استحكام بخشیدن به مواضع حزب‌الله، مبتنی بر مقاومت، باعث شد تا سید حسن نصرالله به موفقیتی بی‌سابقه در میان اعراب دست یابد، تا این كه به عنوان مهم‌ترین شخصیت جهان عرب شناخته شود.
از سوی دیگر، حزب‌الله لبنان با تكیه بر این موفقیت، توانست حضور خود را در عرصه سیاسی لبنان تقویت كند تا جایی كه علاوه بر حضور پرتعداد در پارلمان لبنان، سكان تعدادی از وزارتخانه‌ها را نیز به دست گیرد.

انتفاضه، درسی از حزب‌الله

پیروزی‌های پی در پی حزب‌الله در عرصه‌های مختلف سیاسی و نظامی در میان فلسطینیان نیز تأثیر خود را بر جای گذاشت. مردم آواره فلسطین به ویژه جوانان، كه سال‌ها دل به روند مذاكرات صلح خاورمیانه بسته بودند، دریافتند كه مشكل فلسطینیان، با مذاكره و رژیم اشغالگر، حل نمی شود و با این پیش‌زمینه، انتفاضه دوم مسجدالاقصی شكل گرفت؛ انتفاضه‌ای كه به حماس قدرتی دیگر بخشید و با پیروزی حماس در انتخابات فلسطین وارد مرحله‌ای جدید شد؛ مرحله‌ای كه دیگر با جنگ شش روزه اعراب و اسراییل پایان نمی‌یابد، چه آن كه نصرالله در پیام خود چنین گفت:

از حالا به بعد، شما جنگی تمام‌عیار خواستید، پس این هم جنگ تمام عیار شما. این را خواستید. حكومت شما خواست قواعد بازی تغییر كند، پس قواعد بازی تغییر می‌كند. شما نمی‌دانید امروز با چه كسی می‌جنگید. شما با فرزندان محمد (ص)، علی، حسن و حسین (ع) و با اهل بیت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌اید. شما با قومی می‌جنگید كه ایمانی فراتر و برتر از همه انسان‌های این كره خاكی دارد. شما خواستار جنگی تمام‌عیار با قومی شدید كه به تاریخ، و فرهنگ خود افتخار می‌كند و قدرت مادی، امكانات، مهارت، خرد، آرامش، رویا، عزم، ثبات و شجاعت دارد و به امید و یاری خدا روزهای آینده را میان ما و شما خواهیم دید

 

                                                                                         

+ نوشته شده در  88/10/12ساعت   توسط علیرضا   | 

آیت الله خامنه ای

                                                                                          n00029004-t.jpg
 
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.

در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.

 در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.

 در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.

 مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

 همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

 دومين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

 سومين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.

 پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».

 بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.

 در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

 در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

 پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
 
+ نوشته شده در  88/10/11ساعت   توسط علیرضا   | 

امام خمینی

 

                                                                                                 Emam-005.jpg            

روح‌الله الموسوی‌ الخمينی در روز بيستم جمادی ‌الثانی روز كوثر ولادت فاطمه زهرا (س) 1321ق/ 1281ش، در خانواده‌ای از اهل علم و مبارزه و تقوا و هجرت ديده به جهان گشود.
و در پنج ماهگی، پدرش آقا مصطفی به جرم حمايت از مظلومين به دست اشرار محلی به شهادت رسيد. روح‌الله در آغوش مادری مهربان (بانو هاجر) و سرپرستی عمه‌ای دلسوز (صاحبه خانم) و دايه‌ای پرهيزگار (ننه خاور) پرورش يافت و همزمان آموزش‌های اوليه سواركاری و تفنگداری و تيراندازی را طی كرد.

دوره اول (از 1281- 1300ش)

                                                                                           

دوران كودكی و نوجوانی روح‌الله همزمان با بحرانهای سياسی و اجتماعی ايران سپری شد. وی از همان ابتدای زندگی، با درد و رنج مردم و مشكلات جامعه آشنا بود و تأثر خود را با ترسيم خطوطی به صورت نقاشی بروز می داد، و همراه خانواده و اطرافيان در سنگر دفاع ساخته و پرداخته و در كوران حوادث و مسائل به مجاهدی تمام عيار تبديل می شد. برخی از حوادث متأثركننده اين دوران مثل بمب‌باران مجلس در نقاشيها و مشقهای خوشنويسی دوران كودكی و نوجوانی او منعكس شده و در دسترس است. از جمله قطعه شعری است در دفترچه يادداشت دوران نوجوانی (9-10 سالگي) با عنوان: غيرت اسلام كو جنبش ملی كجاست خطاب به ملت ايران:

هان ای ايرانيان، ايران اندر بلاست
مملكت داريوش دستخوش نيكولاست

می ‌توان از آن نوشته به عنوان اولين بيانيه سياسی دوران نوجوانی روح‌الله ياد كرد، و دغدغه ذهنی او را راجع به مسائل مملكتی فهميد. تمايلات روح‌الله نسبت به قهرمانان و مبارزان تا حدی است كه در نهضت جنگل، وی با سخنرانی و سرودن شعر در وصف ميرزا، اقدام به جمع‌آوری كمكهای مردمی برای حمايت از نهضت جنگل نموده و بالاخره مصمم می ‌شود كه خود شخصاً به نهضت جنگل بپيوندد. و در فرصتی به جنگل سفر می ‌كند و پايگاه ميرزا را از نزديك مي‌بيند.

تحصيلات روح‌الله
روح‌الله با بهره‌وری از استعداد فوق‌العاده، رشته‌های مختلف علوم را به سرعت طی كرد. علاوه بر فقه و اصول و فلسفه، عرفان را نيز در عاليترين سطح نزد اساتيد برجسته آن زمان در خمين، اراك و قم طی كرد و در مدت 6 سال جهش فوق‌العاده ای داشت حتی اسفار را پشت سر گذاشت و از فضلا و شخصيتهای برجسته حوزه علميه قم به شمار می ‌آمد.

اولين خطابه رسمی روح‌الله
روح‌الله ضمن تحصيل در اراک در ايام 19 سالگی در مراسم بزرگداشت ركن اعظم مشروطه مجتهد طباطبائی اولين خطابه خود را قرائت كرد و تحسين حاضرين را برانگيخت. اين خطابه در واقع بيانيۀ سياسی بود كه به جهت قدردانی از زحمات و خدمات علمدار مشروطيت از جانب حوزه علميه اراک از زبان يك طلبه جوان قرائت می ‌شد.

از قول روح‌الله نقل شده ... پيشنهاد شد منبر بروم، استقبال كردم آن شب كم خوابيدم، نه از ترس مواجه شدن با مردم، بلكه به خود فكر مي‌كردم فردا بايد روی منبری بنشينم كه متعلق به رسول‌الله است. از خدا خواستم مدد كند كه از اولين تا آخرين منبری كه خواهم رفت، هرگز سخنی نگويم كه جمله‌ای از آن را باور نداشته باشم و اين خواستن عهدی بود با خدا بستم، اولين منبرم طولانی شد، اما كسی را خسته نكرد ... و عده ای احسنت گفتند، وقتی به دل مراجعه كردم از احسنت گويی ‌ها خوشم آمده بود، به همين خاطر دعوت دوم و سوم را رد كردم و چهار سال هرگز به هيچ منبری پا نگذاردم.

دوره دوم زندگی روح‌الله (از 1300ش-1320)     

                                                                                              Before42_05.jpg               
اين دوره از زندگی روح‌الله با هجرت به قم آغاز شده است، با سياستهای دين‌زدايی رضاخان و تا 1320 ادامه دارد، در اين دوره روح‌الله مشغول تحصيل و تدريس و تأليف كتاب و آشنايی با علمای برجسته مبارزی همچون حاج آقا نورالله اصفهانی و مدرس و برخی ديگر می باشد. در اين دوره اختناق رضاخانی؛ هدف علما حفظ حوزه قم بود. اهميت آن در آن زمان كمتر از تأسيس حكومت اسلامی در سال 57 نبود.

دوره سوم ( از1320-1340)

اين دوره از زندگی امام با 40 سالگی آغاز می ‌شود و مصادف است با دو حادثه مهم، يعنی بروز جنگ جهانی دوم و اشغال ايران، خروج رضاخان از ايران و آغاز سلطنت محمدرضا. بنابر اعتقاد امام اين زمان فرصت مناسبی برای قيام اصلاحی بود. با همه كوششها و اقدامات روح‌الله قيام مورد نظر صورت نگرفت. امام در اين دوره عالمی است كامل و جامع الشرايط، رهبری است هوشيار با پشتوانه دانش و بينش سياسی با كوله‌باری از تجربه دوران 20 ساله رضاخانی، كه شناخت كاملی از اوضاع ايران و جهان دارد، لذا با صدور بيانيه‌ای در 11 جمادی ‌الثانی 1363ق/1323ش زمان مناسب قيام را يادآوری می كند: امروز، روزی است كه نسيم روحانی وزيدن گرفته و برای قيام اصلاحی بهترين روز است، اگر مجال را از دست بدهيد و قيام برای خدا نكنيد و مراسم دينی را عودت ندهيد، فرداست كه مشتی هرزه‌گرد و شهوتران بر شما چيره و تمام آيين و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود كنند.

دوره چهارم زندگی امام (از 1340-1368)    

                                                                                   img2008-06-02-151252CKIIFJOBGH.jpg

اين دوره همزمان با دو حادثه ناگوار آغاز می ‌شود يكی رحلت آيت‌الله بروجردی (10 فروردين 1340) كه ضايعه‌ای برای جهان اسلام و در عين حال رفع موانع برای دشمنان ايران و اسلام بود. ديگری رحلت آيت‌الله كاشانی قهرمان مبازره با استعمار انگليس كه روزگاری نامش لرزه بر اندام دشمنان ايران و اسلام می ‌انداخت. همزمان با تسلط امريكا بر امور مملكت، فشار بر رژيم برای اجرای اصلاحات آمريكايی افزايش يافت و در قالب اصلاحات ارضی و لايحه انجمنهاي ايالتی و ولايتی با چشم‌اندازی ظاهراً مردم فريب رخ نمود ولی در باطن از اتحاد شومی خبر می داد و تسلط آمريكا و اسرائيل و عوامل آنها را بر كليه شئون مملكت فراهم می كرد.



در اين زمان امام در برابر اصلاحات آمريكايی به شدت ايستاد و رژيم شاه به تلافی، در دوم فروردين 1342 كه مصادف بود با شهادت امام جعفر صادق (ع) به مدرسه فيضيه يورش برد. در اين حادثه تعدادی شهيد و مجروح شدند. امام در پيامی به مناسبت چهلم فاجعه فيضيه دست به افشاگری زد : من مصمم هستم كه از پای ننشينم تا دستگاه فاسد را به جای خود بنشانم. امام نطق تاريخی خود را در 13 خرداد 1342 در مدرسه فيضيه ايراد كرد و شاه فرمان خاموش كردن فرياد امام را صادر كرد. در شامگاه 14 خرداد امام دستگير و به زندان قصر منتقل شد. صبح 15 خرداد خبر دستگيری امام به تهران و ساير شهرها رسيد و مردم به خيابانها ريخته با شعار يا مرگ يا خمينی به سوی كاخ شاه به حركت درآمدند و قيام با شدت سركوب شد و به خون نشست.

قيام15 خرداد 1342 علی ‌الظاهر با تبعيد رهبر انقلاب به تركيه و سپس عراق از جوشش و جنبش افتاد. واقعه مرموز شهادت آقا مصطفی فرزند امام در 56 روح تازه ای به جنبش دميد. چاپ مقاله‌ای توهين‌آميز به امام و روحانيت در 17 دی ماه 1356 در روزنامه اطلاعات اعتراض شديد جامعه مذهبی را برانگيخت و قيام 19 دي ماه 1356 را به دنبال داشت.

مراسم چهلم شهدای 19 دی قم به صورت پيامی در تبريز و اصفهان و يزد و شيراز و شهرهای ديگر ادامه يافت و به كشتار فاجعه 17 شهريور 57 منجر شد همچنين فرار شاه و ورود امام را به وطن نويد داد. مردم در پی استقبال بی سابقه خود در بهشت زهرا سخنرانی تاريخی امام خود را شنيدند و حكم سرنوشت‌ساز ايشان را در لغو حكومت نظامی در 21 بهمن 57 با جان دل گردن نهادند و در پيشگيری از حملات نيروهای رژيم با، مناطق حساس را سنگربندی و در مدت 24 ساعت مبارزه بی ‌امان، طرحهای كودتاچيان را نقش بر آب و هرگونه فرصت را از آنها سلب كردند. و بالاخره پيروزی قيام 15 خرداد در شب 22 بهمن 57 به گوش رسيد.

از صبحدم 22 بهمن تا 13 خرداد 1368(رحلت امام) حوادث سنگين بيشماری با محدوديت و نقش خصمانه آمريكا و حمايت همه جانبه دول غربی با كمك گروهها و احزاب متعدد چپ و راست در ايران در مقابله با انقلاب اسلامی بروز كرد. اين حوادث آن قدر گسترده بود كه در اين مختصر نمی ‌گنجد، فقط در يك جمله می ‌توان گفت هر كدام از آن حوادث به تنهايی می ‌توانست مسير انقلاب را منحرف كند و به شكست بكشاند، اما الطاف الهی و هوشمندی امام و وفاداری و آگاهی ملت ايران، تمام توطئه‌ها را خنثی كرد به گونه‌ای كه ملت ايران، در سال 1368 در حالی كه با پيكر مطهر امام خويش پس از 11 سال تحمل سختی ‌ها و مشكلات وداع می ‌كرد، جمعيت چندين برابر بيشتر از لحظه ورود بود. عشق و پايداری مردم عميق‌تر و قصدشان بر ادامه راه امام و انقلاب جدی تر و نظام شان علی رغم همه توطئه‌ها و حوادث پر ثبات‌تر از هر زمان ديگر بود. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

منبع : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

 

 

 
+ نوشته شده در  88/10/11ساعت   توسط علیرضا   | 

استراتژی

عبارت است ازایده،الگو،طرح،نقشه،راهبرد،رزم آرایی،سوق الجیشی یا روش اجرایی که دستیابی به هدف ها یا ماموریت ها را با استفاده موثر از منابع و مقدورات ممکن ساخته و یک ارتباط منطقی و هماهنگ بین سلسله فعالیت ها برای نیل به هدف نهایی ایجاد نماید.استرا تژی معمولا در چهار سطح ملی،نظامی،عملیاتی و تاکتیکی طبقه بندی میشودکه کاربرد آن به ترتیب تامین اهداف آرمانی-ملی،نظامی،عملیاتی و تاکتیکی است.تدوین و اجرای استراتژی نیاز به علم و هنر لازم در قلمرو موضوع دارد.

در اصطلاح نظامی به هنر طراحی و آرایش نظامی در تمام مراحل جنگ اطلاق می شود که معمولا توسط فرماندهان علی رتبه و ستاد ارتش طرح ریزی می شود.در امور سیاسی به تعیین خط مشی کلی یک کشور یا سازمان یا حزب که برنامه مراحل بلند مدت آن را مشخص می کنداطلاق می شود.

دایرةالمعارف بریتانیکا استراتژی را دانش یافتن و بکارگیری هماهنگ همه منابع یک ملت یا ائتلافی از ملل برای دستیابی به اهداف سیاسی تعریف می نماید.اما انجمن مطالعات عالی رتبه وابسته به پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا)استراتژی را اینگونه تعریف می کند:علم و فن توسعه و کاربرد قدرت های سیاسی و اقتصادی،فرهنگی و نظامی یک ملت به هنگام صلح و جنگ و به منظور تامین حداکثر پشتیبانی از سیاست های ملی و افزایش احتمال پیروزی و تقلیل احتمالی شکست.

استراتژی گونه های مختلفی دارد و از منظرهای مختلف قابل تقسیم است:استراتژی ملی،استراتژی منطقه ای،فرا منطقه ای،نظامی،دفاعی،بازدارندگی،اتمی،بزرگ و...

+ نوشته شده در  88/10/10ساعت   توسط علیرضا   |